چهارشنبه ششم خرداد 1388
چرا هجوم به خانه وحی؟
قبل از همه چیز، شهادت جانسوز دختر پیامبر اسلام(ص)، اولین شهیده راه امامت را بر حجت بن الحسن(عج) و همه مسلمانان، و شعیان ودوستان آن بانو تسیلت عرض می کنم.
مقدمه
شهادت دختر پیامبر اسلام، آنهم با فاصله اندک با رحلت رسول خدا(ص) درد بزرگی برای امت اسلام است که وجدان انسانهای آزاده را به درد میآورد. متاسفانه بعضیها برای اینکه از جواب دادن به سوالی که در عنوان این مطلب مطرح شده است، طفره بروند، از اساس وجود این مسئله را منکر میشوند و شان خلفاء را بالاتر از آن میدانند که به خانه وحی هجوم برده باشند. کاش اینطور بود و این فاجعه وحشتناک صورت نگرفته بود!؛ اما باکمال تاسف، متون تاریخی به صراحت تاکید دارند که این جنایت عظیم به وقوع پیوسته است. برای روشن شدن مطلب، نمونههای از مطالب تاریخی را در این موضوع از کتب علماء اهل سنت نقل میکنیم:
ابن قتیبه نقل می کند: «...ابو بکر به قُنفُذ - که بنده آزاد شدهاش بود -، گفت: برو و علي7 را فرا بخوان.
او نزد علي7رفت. علي7 به او گفت: «چه ميخواهي؟». گفت: جانشين پيامبر خدا9 تو را فرا ميخواند. علي7 گفت: «چه زود به پيامبر خدا9 دروغ بستيد [ و ابوبکر را خليفه پيامبر خدا9 خوانديد]!». پس، قُنفُذ باز گشت و پيام را رساند و ابو بکر، زمان درازي گريست. عمر، بار دوم گفت: اين متخلّف از بيعتت را مهلت نده. ابو بکر به قُنفُذ گفت: به سوي او باز گرد و به او بگو: جانشين پيامبر خدا9، تو را فرا ميخواند تا با او بيعت کني. قنفذ به نزد او آمد و آنچه را فرمان يافته بود، رساند. علي7صدايش را بلند کرد و گفت: «سبحان اللَّه! چيزي را ادّعا ميکند که از آنِ او نيست». قنفذ باز گشت و پاسخ را ابلاغ نمود. ابو بکر، زمان درازي گريست. سپس عمر به پا خاست و گروهي با او به راه افتادند تا به در خانه فاطمه3 رسيدند و در زدند. چون فاطمه 3 صدای آنها را شنيد، با بلندترين صدا فرياد بر آورد: «اي پدر! اي پيامبر خدا!9 پس از تو چه چيزها که از پسر خَطّاب و پسر ابو قُحافه نديديم!». چون قوم، صدا و گريه فاطمه3 را شنيدند، گريهکنان باز گشتند و نزديک بود که دلهايشان چاک چاک و جگرهايشان پاره پاره شود؛ ولي عمر با گروهي باقي ماند. پس، علي7را بيرون کشيدند و او را نزد ابو بکر آوردند و به وي گفتند: بيعت کن. گفت: «اگر نکنم، چه؟». گفتند: در آن صورت، سوگند به خدايي که جز او خدايي نيست، گردنت را ميزنيم. گفت: «در آن صورت، بنده خدا و برادر پيامبرش را کُشتهايد». عمر گفت: بنده خدا را آري؛ امّا برادر پيامبر خدا9 را نه! و ابو بکر، ساکت بود و سخن نميگفت. عمر به ابو بکر گفت: آيا فرمانت را درباره او نميدهي؟ گفت: تا فاطمه3در کنار اوست، وي را به چيزي وادار نميکنم. علي7نزد قبر پيامبر خدا9 آمد و صيحه ميزد و ميگريست و ندا ميداد: «اي پسر مادرم (اي برادر )! اين گروه، مرا خوار داشتند و نزديک بود که مرا بکشند»[1] علاوه بر منابعی که صراحت بر این امر دارند؛ شواهدی دیگری نیز این حادثه وحشت ناک را تایید می کند:
شواهد دیگر برای هجوم به خانه وحی
1- تاسف ابوبکر
گفتار روز های آخر عمر ابوبکر، همه چیز را به خوبی ثابت می کند. او در روز های آخر زندگی اش می گفت «جز بر سه چيزْ تأسّف نميخورم. سه کار کردم و کاش نکرده بودم؛ و سه کار نکردم و کاش کرده بودم؛ و سه چيز که کاش از پيامبر خدا پرسيده بودم.
امّا آن سه کار که کردم: پس کاش اين خلافت را به گردن نميگرفتم و عمر را جلو ميانداختم، که اگر وزير بودم، بهتر از آن بود که امير باشم؛ و کاش خانه فاطمه3، دختر پيامبر خدا9، را تفتيش و بازرسي نميکردم و مردان [ غريبه] را به خانهاش داخل نميکردم، هر چند که درِ خانه را به قصد جنگ بسته بودند....» [2]
2- شعر عمریه حافظ ابراهیم
همنین طور حافظ ابراهیم شاعر مصری، این اقدام عمر را یکی از افتخارات او به حساب آورده است. او در بخشی از این شعر عمریه، چنین میگوید:
و قولةٍ لعليٍّ قالها عُمرُ أكرم بسامعها أعظِم بملقيها
حرّقتُ دارَكَ لا أُبقي عليك بها إن لم تبايعْ و بنتُ المصطفى فيها
ما كان غيرُ أبي حفصٍ يفوهُ بها أمامَ فارسِ عدنانٍ و حاميها
«عمر سخنی به علی7 گفت که گوینده و شنونده آن، هردو، بزرگوار و در خور تکریم اند. عمر گفت: اگر بیعت نکنی خانه را برسرت آتش می زنم و یک تن را زنده نمی گذارم، با این که دختر مصطفی9 در آن جاست.
این سخن، در برابر پیشوای رزمندگان عدنان – علی7 – از دهان کسی به جز عمر بر نمی آمد.» [3]
3- معذرت خواهی ابوبکر و عمر
همچنین داستان معذرت خواهی ابوبکر وعمر ازفاطمه3، و رو برگرداندن حضرت فاطمه3از آن دو و اتمام حجت فاطمهعليها السلام با آن دو، نیز در اکثر منابع اهل سنت ذکر شده است ، فاطمه3زهرا خطاب به آن دو فرمود: اگر به شما نشان دهم و حديثى را از پيامبر9 براى شما نقل كنم، آيا آن را مىشناسيد و به آن عمل مىكنيد. آن دو گفتند: آرى. فاطمه3 گفت: شما را به خدا سوگند، آيا شما دو نفر از رسول خدا (ص) نشنيديد كه مىگفت: خشنودى من در خشنودى فاطمهعليها السلام است. خشم من در خشم فاطمهعليها السلام است، هر كس فاطمه3 دخترم را دوست بدارد گويى مرا دوست داشته است، هر كس فاطمه3 را خشنود كند مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه3 را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. گفتند: آرى از رسول خدا9 شنيدهايم. فاطمه3 گفت: من نزد خدا و فرشتگان او گواهى مىدهم شما دو نفر مرا به خشم آوردهايد و مرا خشنود نكردهايد و هر گاه كه پيامبر9 را ديدار كنم نزد او از شما دو نفر شكايت خواهم كرد... [4]
همین سخنان بود که برای مدت کوتاهی وجدان ابوبکر را به درد آورد وباعث شد که آن کلام معروف و تاریخی اش را بر زبان جاری سازد:«هر مردى شب را به روز مىآورد در حالى كه با همسرش دست در گردن همديگر دارند، همراه با خانوادهاش خوشحال و مسرور است. مرا تنها رها كنيد زيرا من از اين گروه نيستم، مرا نيازى به بيعت شما نيست، بيعتتان را از من باز گيريد.»[5]
به هر حال در یک جمع بندی کوتا، میتوان گفت که: منابع اهل سنت در باره این حادثه به سه دسته تقسیم میشوند:
1- منابعی که این قضیه را انکار کرده و اصولا چنین کاری را دور از شاءن خلفاء دانسته اند.
2- منابعی که فقط از تهدید عمر به آتش زدن در، سخن به میان آورده اند؛ اما از ادامه ماجرا نظیر آتش افروختن، لگد زدن به در نیم سوخته، پهلوی شکسته زهرای مرضیه3 و شهادت محسن و در کل از ادامه ماجرا هیج حرفی نزده اند. که می توان از افراد ذیل نام برد: 1. ابن ابيشيبه در «المصنف».2. بلاذري در «انساب الاشراف».3. ابن قتيبه در «الامامه و السياسه».4. طبري در تاريخ خود.5.ابن عبد ربه در «العقد الفريد».6. ابن عبدالبر در «الاستيعاب».7. ابوالفداء در «المختصر في اخبار البشر».8. نويري در «نهايه الارب في فنون الادب».9. سيوطي در «مسند فاطمه».10. متقي هندي در «کنز العمال».11. دهلوي در «ازاله الخفاء.
3- اما کساني نیز هستند که يورش به خانه وحي را تصريح کردهاند که می توان از این افراد نام برد:1. ابوعبيد در «الاموال»2. ابن سعد در «الطبقات الکبري»3 طبراني در «المعجم الکبير»4. ابن عبد ربه در «العقد الفريد»5. نظام به نقل «الوافي بالوفيات».6. مبرد در «الکامل».7. مسعودي در «مروج الذهب».8 ابن ابيدارم به نقل «ميزان الاعتدال»9 . محمد بن مکرم در «مختصر تاريخ دمشق»10. ابن ابيالحديد در «شرح نهج البلاغه».11. جويني در «فرائد المسطين»12. شمس الدين ذهبي در «تاريخ الاسلام».13. علي بن ابيبکر هيثمي در «لسان الميزان»14. متقي هندي در «کنز العمال».15. عبدالفتاح عبدالمقصود در «الامام علي».و به عنوان نمونه، ابراهيم بن سيار نظام معتزلي (160- 231) که از ادبا و دانشمندان مشهوری است که به علت زيبايي کلامش در نظم و نثر، به «نظّام» معروف شده است.
در کتابهاي متعددي از نظّام، با اشاره به حضور خليفه ثاني نزد در خانهي فاطمه عليهاالسلام، چنين آمده است:
«انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي ألقت المحسن من بطنها»؛ «عمر در روز اخذ بيعت براي ابيبکر بر شکم فاطمه زد، در نتيجه، فرزندي که وي در رحم داشت و نام آن را محسن نهاده بود سقط شد». ر.ک. الوافی بالوفیات، ج6، ص17 و ملل والنحل، ج1، ص57.
ابن ابيدارم نیز نقل ميکند که در محضر او اين خبر خوانده ميشد:«انّ عمر رفس فاطمة حتي أسقطت بمحسن».
«عمر لگدي بر فاطمه3 زد، در نتيجه او فرزندي که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد».ر.ک . میزان الاعتدال، ج1، ص139.
دوشنبه سوم تیر 1387
اهل بیت(ع) در نهج البلاغه
مقدمه
امام علی (ع) در کتاب شریف نهج البلاغه پیرامون مطالب زیادی، سخنان بسیار با ارزش از خود به یادگار گذاشته است. راستی آن حضرت در باره اهل بیت(ع) چه دیدگاهی دارد؟
آن حضرت فرمایشات متعددی در باره اهل بیت(ع) دارد که به طور فشرده به چند مورد اشاره می گردد:
1- هـُمْ دَعـائِمُ الاِْسـْلامِ وَ وَلائِجُ الاِْعـْتـِصـامِ بـِهـِمْ عـادَ الْحـَقُّ فـي نـِصـابـِهِ وَ انـْزاحَ الْبـاطـِلُ عـَنْ مَقامِهِ. (خطبه239)
آنـان (اهـل بـيـت) ستون هاي دينند و پناهگاه هايي که مردم را نگه مي دارند. حق به يُمن آنان به جاي خود بازگشت و باطل از جايگاهش فرو افتاد.
مشعل هدايت
2- بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْماءِ وَ تَسَنَّمْتُمُ الْعَلْياءَ وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السَّرارِ. (خطبه4)
(اي مردم بصره!) از تاريکي هاي جهالت و گمراهي به وسيله ما هدايت شديد، و به کمک ما به اوج ترقي رسيديد. صبح سعادت شما در پرتو شعاع وجود ما درخشيدن گرفت.
مقام ممتاز اهل البيت
3- هـُمْ موضع سره و لجأ امره و عيبة علمه و موئل حکمه، و کهوف کتبه، و جبال دينه؛ بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه... لا يقاس بال محمد صلي الله عليه و آله من هذه الامة احد و لا يسوي بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا، هم اساس الدين و عماد اليقين، اليهم يفيء الغالي و بهم يلحق التالي و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة، الان اذ رجع الحق الي اهله و نقل الي منتقله. (خطبه2).
آنان جايگاه راز خدا، پناهگاه دين او، صندوق علم او، مرجع حکم او، گنجينههاي کتابهاي او، و کوههاي دين او ميباشند، بوسيله آنها پشت دين را راست کرد و تزلزلش را مرتفع ساخت... احدي از امت با آل محمد صلي اللَّه عليه و آله قابل قياس نيست. کساني را که از نعمت آنها متنعمند با خود آنها نتوان هم ترازو کرد، آنان رکن دين و پايه يقينند، تند روان بايد به آنان (که ميانه روند) برگردند و کند روان بايد سعي کنند به آنان برسند، شرائط ولايت امور مسلمين در آنها جمع است و پيغمبر درباره آنها تصريح کرده است و آنان کمالات نبوي را به ارث بردهاند، اين هنگام است زماني که حق به اهلش بازگشته به جاي اصلي خود منتقل گشته است.
آنچه در اين چند جمله به چشم ميخورد، برخورداري اهل بيت از يک معنويت فوق العاده است که آنان را در سطحي مافوق سطح عادي قرار ميدهد. و در چنين سطحي احدي با آنان قابل مقايسه نيست، همچنانکه در مسأله نبوت مقايسه کردن افراد ديگر با پيغمبر غلط است، در امر خلافت و امامت نيز با وجود افرادي در اين سطح، سخن از ديگران بيهوده است.
4- نحن شجرة النبوة و مهبط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ينابيع الحکم.
خطبه106.
ما درخت نبوت و فرودگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و معدنهاي علوم و سرچشمههاي حکمتهائيم.
5- اين الذين زعموا انهم الراسخون في العلم دوننا؟! کذبا و بغيا علينا ان رفعنا الله و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم بنا يستعطي و يستجلي العمي. ان الائمة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم لا تصلح علي سواهم و لا تصلح الولاة من غيرهم.(خطبه144).
کجايند کساني که به دروغ و از روي حسد (که خداوند ما را بالا برده و آنها را پائين، به ما عنايت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج) گفتند که راسخان در علم- که در قرآن آمده است- آنانند نه ما؟! تنها بوسيله ما هدايت جلب، و کوري بر طرف ميگردد؛ امامان از قريشاند اما نه همه قريش بلکه خصوص يک تيره، از بني هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان راست نيايد و کسي غير از آنان چنين شايستگي را ندارد.
6- نحن الشعار و الاصحاب و الخزنة و الابواب و لا توتي البيوت الا من ابوابها، فمن اتاها من غير ابوابها سمي سارقا. (خطبه153).
جامه زيرين و ياران واقعي و گنجوران دين و درهاي ورودي اسلام مائيم، به خانهها جز از درهائي که براي آنها مقرر شده است نتوان داخل شد، فقط دزد است که از ديوار (نه از در) وارد ميشود.
7- فيهم کرائم القرآن و هم کنوز الرحمن، ان نطقوا صدقوا و ان صمتوا لم يسبقوا. (خطبه156).
بالاترين آيات ستايشي قرآن درباره آنان است، گنجهاي خداي رحماناند، اگر لب به سخن بگشايند آنچه بگويند عين حقيقت است، فرضا سکوت کنند ديگران بر آنان پيشي نميگيرند.
8- هم عيش العلم و موت الجهل، يخبرکم حلمهم (حکمهم) عن علمهم. و صمتهم عن حکم منطقهم، لا يخالفون الحق و لا يختلفون فيه. هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام، بهم عاد الحق في نصابه و انزاح الباطل عن مقامه، و انقطع لسانه عن منبته عقلوا الدين عقل وعاية و رعاية لا عقل سماع و رواية، فان رواة العلم کثير و رعاته قليل(خطبه239).
آنان مايه حيات علم و مرگ جهل ميباشند، حلم و بردباريشان (يا حکمهائي که صادر ميکنند و رأيهائي که ميدهند) از ميزان علمشان حکايت ميکند، و سکوتهاي به موقعشان از توام بودن حکمت با منطق آنها خبر ميدهد، نه با حق مخالفت ميورزند و نه در حق اختلاف ميکنند. آنان پايههاي اسلام و وسائل احتفاظ مردمند، به وسيله آنها حق به جاي خود برميگردد و باطل از جائي که قرار گرفته دور ميشود و زبانش از بيخ بريده ميشود، آنان دين را از روي فهم و بصيرت و براي عمل فرا گرفتهاند، نه آنکه طوطي وار شنيده و ضبط کرده باشند و تکرار کنند، همانا ناقلان علوم فراواناند اما جانبداران آن کماند.
در ضمن کلمات قصار نهجالبلاغه داستاني نقل شده که کميل بن زياد نخعي گفت: اميرالمؤمنين عليهالسلام (در دوره خلافت و زمان اقامت در کوفه) دست مرا گرفت و با هم از شهر به طرف قبرستان خارج شهر بيرون رفتيم. همينکه به خلوتگاه صحرا رسيديم، آه عميقي از دل بر کشيد و به سخن آغاز کرد.
در مقدمه سخن فرمود: اي کميل! دلهاي فرزندان آدم به منزله ظرفها است، بهترين ظرفها آن است که بهتر مظروف خود را نگهداري کند پس آنچه ميگويم ضبط کن.
علي در اين سخنان خود که اندکي مفصل است، مردم را از نظر پيروي راه حق به سه دسته تقسيم ميکند و سپس از اينکه انسانهاي لايقي نمييابد که اسرار فراواني که در سينه انباشته دارد بدانان بسپارد، اظهار دلتنگي ميکند اما در آخر سخن خود ميگويد: البته چنين نيست که زمين به کلي از مردان الهي آنچنان که علي آرزو دارد خالي بماند، خير همواره و در هر زماني چنين افرادي هستند هر چند کماند:
«9- اللهم بلي لا تخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته. و کم ذا و اين؟ اولئک و الله الاقلون عددا و الاعظمون عند الله قدرا، يحفظ الله بهم حججه و بيناته، حتي يودعوها نظرائهم، و يزرعوها في قلوب اشباههم. هجم بهم العلم علي حقيقة البصيرة، و باشروا روح اليقين، و استلانوا و ما استوعره المترفون، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنيا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلي. اولئک خلفاء الله في ارضه و الدعاه الي دينه، آه آه شوقا الي رويتهم». (حکمت139).
چرا، زمين هرگز از حجت (خواه ظاهر و آشکار يا ترسان و پنهان) خالي نيست زيرا حجتها و آيات الهي بايد باقي بمانند. اما چند نفرند؟ و کجايند؟ آنان به خدا قسم از نظر عدد از همه کمتر و از نظر منزلت در نزد خدا از همه بزرگترند، خداوند به وسيله آنها دلائل خود را نگهداري ميکند تا آنها را نزد مانندهاي خود بسپارند و در دل امثال خود بذر آنها را بکارند علم از غيب و باطن در منتهاي بصيرت بر آنها هجوم کرده است، به روح يقين پيوستهاند، آنچه بر اهل تنعم دشوار است بر آنها آسان است، و آنچه مايه وحشت جاهلان است مايه انس آنان است، دنيا و اهل دنيا را با بدنهائي همراهي ميکنند که روحهاي آن بدنها در جاي ديگر است و به عاليترين جايگاهها پيوسته است، آري جانشينان خدا در زمين خدا و دعوت کنندگان مردم به دين خدا اينانند، آه آه چقدر آرزوي ديدن اينها را دارم .
در اين جملهها هر چند نامي ولو به طور اشاره از اهل بيت برده نشده است، اما با توجه به جملههاي مشابهي که در نهجالبلاغه درباره اهل بيت آمده است، يقين پيدا ميشود که مقصود، ائمه اهل بيت ميباشند.
پيروي از اهل بيت
10- ُنْظُرُوا اَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَاتَّبِعُوا أثَرَهُمْ. (خطبه96). به خاندان پيامبرتان بنگريد و هر سو رفتند در پي آنان برويد.
11- نـَحـْنُ الشِّعـارُ وَالاَْصْحابُ وَ الْخَزَنَةُ وَالاَْبْوابُ وَ لا تُؤْتَي الْبُيُوتُ اِلاّ مِنْ اَبْوابِها فَمَنْ أَتاها مِنْ غَيْرِ اَبْوابِها سُمِّيَ سارِقاً. (خطبه154).
مـايـيـم مـقـربـان و ياران خزانه داران معارف الهي و درهاي ورود به خانه هاي علم و ايمان. به خـانـه هـا وارد نـمـي شـوند، مگر از درهاي آن ها، پس هر کس از غير درهاي خانه ها وارد شود، دزد ناميده مي شود!
چراغ تاريکي ها
12- اِنَّما مَثَلي بَيْنَکُمْ مَثَلُ السِّراجِ فِي الظُّلْمَةِ يَسْتَضِيءُ بِهِ مَنْ وَلَجَها. (خطبه229).
مـَثـل مـن در مـيـان شـمـا، مَثل چراغ در تاريکي است، آن که به تاريکي پاي گذارد از آن چراغ روشني جويد.
نتیجه
حضرت امیر (ع) با این فرمایشات زیبا به خوبی توانسته جایگاه رفیع وبلند اهل بیت را برای مسلمانان روشن سازد؛ اما متاء سفانه عناد ودشمنی عده ای ودنیا پرستی تعداد زیاد دیگر باعث شده که انسان ها همچنان از اهل بیت(ع) دور باشند.
نباید فراموش کرد که دوستان وپیروان آنان نیزبدون تقصیر نیستند و دراین عصر اطلاعات نتوانسته اند آن بزرگواران را برای جهانیان معرفی سازند.
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
نظريه هاي انقلاب اسلامي
در باره ي انقلاب، نظريات متفاوت و گاه متضادي بيان شده است. نويسندگان زيادي به كالبد شكافي انقلابها پرداخته اند و هر كدام از منظر خاصي انقلابها را بررسي نموده اند. پيرامون انقلاب اسلامي ايران نيز كتاب هاي زيادي نوشته شده است. نويسندگان - اعم از خودي و بيگانه - نظريه هاي متفاوتي در باره چرايي و چگونگي رخداد آن بيان نموده اند. ما در اين پژوهش از بررسي نظريه هاي انقلاب صرف نظر نموده و فقط به بررسي نظريه هاي كه در تبيين انقلاب اسلامي ايران كار برد دارد، مي پردازيم.
برخي از نظريهها و فرضيه هاي كه در باره ي انقلاب اسلامي ايران مطرح است، قرار ذيل است:
فرضيه توطئه
نظريه اقتصاد
نظريه مدرنيزاسيون
نظريه استبداد
نظريه مذهب
بيان اول : سياست اسلام زدايي، عامل اصلي سقوط رژيم شاه.
بيان دوم : نظريهي دولت تحصيلدار و اسلام شيعي.
بيان سوم : مدرنيزاسيون و رهبري مذهبي.
بيان چهارم : مذهب (فر هنگ و تاريخ شيعه) عامل فروپاشي و پيروزي انقلاب اسلامي.
جدول صفحه ي بعد[1] به خوبي دورنمايي از نظريات مطرح شده پيرامون انقلاب اسلامي ايران را تبيين مي كند.
|
رهيافت چند علتي به انقلاب |
تأكيد بر اهميت عوامل فرهنگي |
رهيافت ساسي به انقلاب |
تأكيد بر عوامل روان شناختي (فردي و اجتماعي) |
تأكيد بر عوامل اقتصادي و اجتماعي |
|
مثالها |
مثالها |
مثالها |
مثالها |
مثالها |
|
1- مايكل فيشر در كتاب از اختلاف مذهبي تا انقلاب 2- نيكي کدي درکتاب ريشه هاي انقلاب ايران 3- فرد هاليدي در مقاله «انقلاب ايران توسعه ناموزون و مردم كرايي مذهبي». 4- جان فوران در كتاب مقاومت شكننده. |
1- علي دواني در كتاب نهضت روحانيون ايران 2- حامد الگاردركتاب ريشه هاي انقلاب اسلامي. 3- آصف حسين در كتاب ايران اسلامي، انقلاب و ضد آن. 4- گيلز كپل در كتاب انتقام خداوند. 5- يان ريشار در مقاله «تفكر معاصر شيعي». |
1- ايرواند آبراهاميان در مقاله ي «علل ساختاري انقلاب ايران» كه بر مبناي نظريه انقلاب هانتينگتون نوشته شده است. 2- كسانيكه براساس نظريه بسيج منابع چالز تيلي مطلب نوشته اند مانند ميثاق پارسا در كتاب ريشه هاي اجتماعي انقلاب ايران و جرالد گرين در مقاله ضد بسيج به عنوان يك روش انقلابي. |
1- ماروين زونيس در كتاب شكست شاهانه. 2- افرادي كه بر اساس روش روان شناسي اجتماعي جيمزديويس مطلب مي نويسند. 3- نويسندگاني كه بر مبناي محروميت نسبي تد رابرت گر نوشته اند، مانند فرخ مشيري در كتاب دولت و انقلاب اجتماعي در ايران. |
1- رابرت لوني در كتاب ريشه هاي اقتصادي انقلاب ايران. 2- تدا اسكاچ پل در مقاله دولت تحصيلدارو اسلام شيعي در انقلاب ايران. 3- همايون كاتوزيان در كتاب اقتصاد سياسي ايران 4- افرادي كه براساس نظريه نظام جهاني والرستين مطلب مي نويسند. |
1-فرضيهي توطئه:
فرضيهي توطئه براين باور است كه انقلاب اسلامي در حقيقت يك توطئه ي از قبل طرح ريزي شده توسط قدرتهاي خارجي براي ساقط نمودن شاه بود. شخص شاه، اعضاي خانواده سلطنتي و بيشتر مقامات ارشد رژيم پيشين، در حد توان تلاش نموده اند كه اين فرضيه را علت اصلي سرنگوني خود قلمداد نمايند . متهم اصلي اين فرضيه آمريكا، انگليس و بعضاَ اسرائيل و شوروي سابق مي باشند. البته طرفداران اين فرضيه احتمالات گوناگوني را مطرح كرده اند :
عده اي براين باورند كه غرب مي خواست شاه را به سبب نقش كليدي اش در افزايش قيمت نفت اوپك در نيمه اول دهه 1350 مجازات كند.
تعدادي ديگر، انگيزه ي غرب براي سقوط شاه را در توان نظامي ايران و هراس غرب از طرح هاي بلند پروازانه شاه جست و جو مي كنند.
برخي ديگر عقيده دارند كه انگليس مي خواست از شاه به خاطر نزديك شدنش به آمريكا- از مرداد سال 1332 به بعد- انتقام بگيرد.
گروهي ديگر پاي اسرائيل را به ميان كشيده و مي گويند ارتش ايران درزمان شاه نزديك بود كه به عنوان پنجمين نيروي بزرگ در دنيا مطرح شود و چنين نيروي نظامي خطر بالقوه اي براي اسرائيل به حساب مي آمد، زيرا ممكن بود بر اثر كودتا و يا دگرگوني افراد مخالف اسرائيل زمام چنين قدرتي را بدست گيرند كه در آن صورت كار اسرائيل ساخته بود. بنابراين اسرائيل با به وجود آوردن انقلاب اسلامي و سپس ايجاد جنگ تحميلي، دو نيروي عمده ي نظامي منطقه را عملاَ خنثي نموده است.1
البته همان طور كه ياد آور شديم طرفداران فرضيه توطئه احتمالات زيادي را مطرح كرده اند كه ما تعداد از آن را ذكر نموديم.
ارزيابي :
طرفداران اين فرضيه هيچگونه دليل و مدركي براي ادعايشان ارائه نكرده اند، از طرف ديگر بعد از گذشت 25 سال از عمر انقلاب اسلامي ايران، هيچگونه شواهدي بدست نيامده است كه درستي اين فرضيه را تأييد كند. در طول اين ربع قرن، جمهوري اسلامي ايران، مانع اصلي براي زياده خواهي آمريكا و اسرائيل بوده است و هيچگونه امتيازي را براي انگليس و روسيه به ارمغان نياورده است.
بنا براين بسي ساده انگارانه است كه قبول كنيم آمريکا، اسرائيل و... با در نظر داشت چند احتمال بعيد و اما و اگر، انقلابي را بوجود بياورند كه دشمن بالفعل آنها است. بايد علل رواج اين فرضيه را در جاي ديگر جست و جو كرد، يكي از پژوهشگران عقيده دارد: «اساساَ رواج فرضيه هاي توطئه مابين ايرانيان يك مسئله عميق روانشناسي، اجتماعي مي باشد و ربط چنداني با شواهد و ادله ندارد و... جدا از انقلاب اسلامي، اصولاَ كمتر مورد سياسي را در تاريخ معاصر ايران مي توان سراغ گرفت كه به شكلي آغشته به فرضيه توطئه نشده باشد.
از مشروطه تا ظهور و سقوط رضا شاه، نهضت ملي شدن نفت، بحران سالهاي 42-1332 ، اصلاحات ارضي و ... جملگي دربست يا به طور نسبي به عوامل خارجي نسبت داده مي شوند. اصطلاح مشهور «كار، كار انگليسيهاست» بازتاب اين عادت سياسي مي باشد. فرهنگ سياسي و بررسي هاي تاريخي ما مملو از اصطلاحات نظير « بيگانگان»، «خارجي»، «استعمار»، «امپرياليزم»، «عوامل سر سپرده»، «مزدوران بيگانه» ...است...»[2]
البته بايد ياد آور شد كه اين مسأله تنها مربوط به ايرانيها نيست. فرا فكني يكي از عادات ناپسند انسانهاست. هر شخص تلاش دارد كه خوبيها ، پيروزي و... را به خود نسبت دهد و زشتيها ، شكستها و ... را به ديگران منتسب سازد. و اين عادت زشت تا آن جا در عمق جان انسانها راه يافته است كه حتي در داخل جهنم گناه كاران تلاش دارند كه لااقل مقداري از گناه خود را به گردن ديگران بياندازند: «باز به درگاه خدا عرض كردند پروردگارا آن كسي كه براي ما اين عذاب را پيش فرستاد تو در آتش، عذابش را چندين برابر بيافزا»..[3]
اين مطلب در سوره(صافات) آيات 32-25 و (ص) آيات 64-59 به خوبي بيان شده كه ما براي نمونه به يك آيه از سوره (ص( استناد نموديم .
2- نظريه اقتصاد:
طبق اين نظريه افزايش شديد و ناگهاني بهاي نفت، منابع سرشار مالي جديدي در اوايل دهه 50 در اختيار ايران قرار داد . شاه دست به اقدامات شتابزده اي براي توسعه اقتصادي زد كه موجب بهبود وضع معيشتي مردم شد. اما اين وضع با پايين آمدن بهاي نفت و كاهش درآمدها در آغاز نيمه دوم دهه 50 آثار منفي خود را به صورت تنگناهاي اقتصادي نشان داد كه موجب نارضايتي مردم گرديد.
البته در تبيين اين نظريه وحدت نظر وجود ندارد، برخي ديگر وابستگي بيش از پيش اقتصاد ايران به خارج، نابودي كشاورزي، سيل مهاجرت روستاييان به شهر به منظور كاريابي، تك محصولي شدن ايران، نداشتن برنامه اقتصادي مشخص و ولخرجي هاي شاهانه و ريخت و پاشها در هزينه عمومي را، سبب و علت نابودي شاه قلمداد مي كنند.[4]
ارزيابي :
گرچه تاثير عامل اقتصادي در بروز نارضايتي و گسترش نهضت قابل انكار نيست؛ اما نه به عنوان تنها عامل و يا عامل عمده. زيرا اگر چنين باشد، لازمه اين نظريه اين خواهد بود كه تنها اقشار محروم، در نهضت شركت داشته اند، در حالي كه در پيروزي انقلاب تمام اقشار ملت سهيم بودند. به علاوه اين كه؛ « اين نظريه از يك نقض روش شناختي برخوردار مي باشد. امروزه در روش شناسي اثبات شده است كه نمي توان يك عامل را، تنها عامل بوجود آورنده ي يك پديده اجتماعي، سياسي دانست . بديهي است در پيدايش يك پديده عوامل متعددي نقش دارند. طبيعي است كه عوامل اقتصادي نيز ازجمله عوامل زمينه ساز براي تكوين انقلاب بودند».[5]
به طور كلي در اين تحليل، از نظر وقوع رشد اقتصادي هيچ دليلي ارائه نشده است و واقعيتهاي انقلاب نيز اين نظريه را تأييد نمي كند.[6]
3- نظريهي مدرنيزاسيون :
طبق اين نظريه رژيم با شتاب دست به انجام يك رشته اصلاحات مدرن زد و سعي نمود چهره ايران را به سرعت دگر گون و پيشرفته سازد. اما به دليل سريع بودن اصلاحات و عدم هماهنگي با توسعه ي فرهنگي و اجتماعي و بافت سنتي جامعه، بسياري از مردم پذيراي اين اصلاحات نبودند. بدين جهت اقشار مردم به تدريج دچار بحران هويت شدند. با افزايش شكاف ميان مردم و شاه اين بحران تبديل به تضاد و رويارويي سياسي و مذهبي گرديد.[7]
البته اين نظريه در ميان صاحب نظران غربي و غرب گرا، از اقبال بيشتري برخوردار است. فرد هاليدي مي گويد: «اولين جنبه انقلاب اسلامي پس از خصيصه مذهبي بودن آن، اين است كه: انقلاب ايران فكر پيشرفت را مردود مي شمارد و در صدد باز گشت به الگوهاي مذهبي قرن هفتم ميلادي است ».[8]
يكي ديگر از نويسندگان غربي بر اين باور است : « ريشه هاي طغيان جاري ايران در هجوم اين كشور در قرن 20 مي باشد كه شاه در سال 1342 شروع به اصلاحاتي كرد تا جامعه فئوداليته ايران را به عصر جديد سوق دهد، اما مدرنيزه كردن با نهادهاي اجتماعي، سنتي و مذهبي در تضاد قرار گرفته و سنت گرايان شديداَ با روند مدرنيزه شدن مخالفت مي كنند».[9]
برژينسكي مشاور امنيتي كارتر (1976-1980 ) علت سقوط شاه را در موارد ذيل جستجو مي كند: «1- مدرنيزه شدن سريع يك جامعه ي شديداَ سنتي، بي ثباتي ها و حركت هاي انقلابي مخصوص به خود را ايجاد مي كند.
2- مدرنيزه كردن جامعه، محتاج به يك سيستم سياسي است كه بتواند شركت عموم را در امور سياسي وسعت داده و در عين حال دريچه هاي امني نيز براي نارضايتي عمومي باز كند.
3- عقايد كهن مذهبي را نبايد بدون پذيرش تدريجي ارزشهاي جديد از سوي عموم مردم، از قبيل ارزشهاي كه با گذشته ي ملي ارتباط دارد، ريشه كن كرد. رژيم شاه، اين قوانين را زير پا گذاشت»[10]
شاه كه به شدت از فرضيه توطئه دفاع مي كند وقتي صحبت از مدرنيزاسيون به ميان مي آيد ظاهراَ فرضيه ي توطئه را از ياد برده و مي گويد: «بايد بگويم كه بي ترديد بزرگترين اشتباه من آن بود كه سعي كردم ملت باستاني را به زور به سوي استقلال و سلامت و فرهنگ و سطح زندگي خوب و آسايش پيش ببرم».[11]
ارزيابي :
اگر چه براي رد اين نظريه جواب هاي مفصلي ارائه گرديده[12] است ولي ما به ذكر چند نكته بسنده مي كنيم :
1- شخص شاه با تناقض گويي به دفاع از اين نظريه مي پردازد. بالآخره او بايد روشن سازد كه حكومت او را توطئه خارجي ها ساقط كرد يا مردمي كه از سياست هاي او به ستوه آمده بودند.
2- در اين نظريه شاه به عنوان يك فرد دلسوز كه با تمام تلاش سعي دارد مردمش را به سوي ترقي و پيشرفت سوق دهد معرفي شده است. و مردم، يك ملت جاهل و نالايق كه زحمات شاه را درك نمي توانند، ارزيابي شده است. حتي اگر همين مطلب را هم قبول كنيم، بي لياقتي و ضعف شاه را نشان مي دهد كه بويي از حكومت داري نبرده است. به علاوه اين كه سخنان رهبر انقلاب در همان اوايل شروع نهضت اين نظريه را رد مي كند« ما با كجاي تمدن مخالفت داريم ما با فساد ها مخالفت داريم... با تمام زورگويي ها مخالفيم. با تمام فشارهايي كه بر ملت مي آيد مخالفيم..».[13]
4- نظريه استبداد
دكتر صادق زيبا كلام ضمن رد نظريههاي ديگر، نظريهي استبداد را اين گونه تبيين مي كند: «نگاهي گذرا و فشرده به تاريخ سلطنت محمد رضا شاه، بالاخص از دهه 1330 (يعني يك دهه قبل از آن كه سياست مدرنيزاسيون يا اسلام زدايي به اجرا گذارده شوند)، مبين اين واقعيت است كه نارضايتي و مخالفت نسبت به رژيم شاه به نحوي جدي و عميق در ميان مردم ايران وجود داشته است. در تير ماه 1331 ، مردم مخالفت قاطع خود را با شاه در جريان قيام «سي تير» نشان دادند... ».
دكتر زيبا كلام تا آنجا روي موضع خود پافشاري دارد كه حاضر نيست در قيام 15 خرداد 1342 مذهب را دخالت دهد. او مي گويد: «اين تحولات- قيام 15 خرداد- جملگي در برهه اي اتفاق مي افتادند كه نه اثري از مدرنيزاسيون بود و نه پشت نمودن به اسلام، يا ظهور بحران اقتصادي. به عبارت ديگر، هر گاه كه فرصتي پيش مي آمده و مردم مي توانسته اند نارضايتي خود را از رژيم شاه نشان دهند، ترديد در ابراز مخالفت نمي كرده اند». او در ادامه مي گويد: «مخالفتي هم كه ما در طي سالهاي1357-1356 شاهدش هستيم حلقه اي بود از زنجير مخالفت هاي قبلي. آن چه كه از سال 1356 پيش آمد آن بود كه يك بارديگر و به دليل تغيير و تحولاتي كه منجر به پيدايش يك فضاي باز سياسي، در ايران شده بود، ايرانيان يك بار ديگر اين فرصت را يافتند تا نارضايتي خودرا از رژيم شاه نشان دهند». علاوه براين، زيبا كلام تأكيد دارد كه: «(ايران مدرن) محمدرضا شاه در آستانه دروازه هاي تمدن بزرگ، در مقايسه با ايران عقب مانده ي ناصرالدين شاه – يك صد سال قبل- تفاوت چنداني پيدا نكرده بود».[14]
ارزيابي :
شكي نيست كه عا مل استبداد نيز كم و بيش در پيدايش نارضايتي و در نتيجه سقوط شاه، دخيل بوده است. اما اين كه تنها عمل مسلط باشد، قابل اثبات نيست. دكتر زيبا كلام اگر چه نظريات ديگر رابه نداشتن ادله كافي و نظام نظري متهم مي كند ولي نظر يه مورد قبول او نيز از اين آفت رنج مي برد. ايشان هيچ گونه شاهد و دليلي را ارائه نمي كند كه نشان دهد تنها، استبداد علت اصلي انقلاب اسلامي ايران بوده است.
سخن ديگر زيبا كلام كه مي گويد: « اين تحولات ( قيام پانزده خرداد) جملگي در برهه اي اتفاق مي افتادند كه نه اثري از مدرنيزاسيون بود و نه پشت نمودن به اسلام»؛ غير منصفانه است، چون قبل از 15 خرداد 42 روحانيت بر سر تصويب لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي، با شاه درگير شده بودند و حمله كوماندوهاي رژيم به فيضيه و هتك حرمت يكي از مراكز معتبر ديني قبل از 15 خرداد 42 بود.
اصولاَ بايد پرسيد كه آيا امكان ندارد آزادي خواهي مردم معلول انديشه مذهبي آنها باشد؟ اگر استبداد علت انقلاب بوده است چرادر سالهاي 33 به بعد اين انقلاب رخ نداد؟ استبداد رضاخاني مگر بيشتر از استبداد محمد رضاشاهي نبود؟
5- نظريه مذهب:
بدون شك انقلاب اسلامي ايران شكل مذهبي داشت و تاثير مذهب بر اين انقلاب اصولا قابل انكار نيست. ولي طرفداران اين نظريه با بيان هاي مختلف به تبيين نظريه مذهب پرداخته اند:
1-5- بيان اول؛ سياست اسلام زدايي، عامل اصلي سقوط رژيم شاه:
آيت الله عميد زنجاني مي گويد:« اگر ما به جستجوي علل و عواملي كه خارج از ماهيت انقلاب اسلامي و آرمان ها و ريشه ها ي تاريخي آن است بپردازيم، تنها عاملي كه به عنوان علت اصلي و عامل اول مي توان از جريان انقلاب، از تولد تا پيروزي آن استنباط نمود، اعمال سياست اسلام زدايي توسط شاه بود كه ادامه رژيم خود را به منظور هر چه بيشتر جلب نمودن كمك هاي خارجي، و تحكيم هر چه عميق تر سلطنت و ديكتاتوري در داخل كشور را در گرو آن مي ديد.»[15]
دکتر منو چهر محمدي نيز بر اين باور است که: « ... علت اصلي و اساسي قيام مردم اين بود که شاه نسبت به نابودي ارزش هاي مسلط جامعه ي آنها که از مذهب و آئين آن ها سرچشمه گرفته بود قيام کرده و به همين دليل بود که باجريحه دار شدن احساسات مذهبي امت مسلمان ايران ديگر مجالي براي صبر وتحمل و شکيبايي در مقابل ساير نا ملايمات سياسي، اجتماعي و اقتصادي وجود نداشت».[16]
1-1-5- اشكالات
عده اي اشكالاتي را بر اين بيان مطرح كرده اند:
يک: تعدادي ضمن اين كه تاثير اسلام زدايي را بر انقلاب قبول دارند، مي گويند: نظريه مذهب بدون دخالت عوامل ديگر، به تنهايي نمي تواند موجد انقلاب باشد.[17]
دو: عده اي مي گويند: نتيجه قهري اين تفسير آن خواهد بود كه اگر حكومت ها و شاهان كاري به اسلام نداشته باشند, اسلام نيز كاري به آن ها نخواهد داشت كه در نتيجه لازمه ي اين قول جدايي دين از سياست و امضاي تز لائيك و سكولاريسم است.[18]
سه: عده اي ديگر مي گويند: طبق اين تفسير رژيم شاه در شروع اسلام زدائيش نيرومند بوده و بعداَ رو به ضعف گذاشته كه انقلاب توانسته به پيروزي برسد، در حالي كه عكس قضيه صادق است زيرا رژيم شاه در سال هاي پاياني عمرش به مراتب قوي تر از 1340 بود. به علاو ه اين كه اين نظريه نيز ميان عوامل فروپاشي نظام سلطنت و عوامل پيروزي انقلاب اسلامي فرق نگذاشته است و به تعبير واضح تر از نداشتن نظام نظري رنج مي برد.[19]
2-1-5- ارزيابي اشكالات :
الف: اشكال اول وارد نيست چون هردو نويسنده نظريهي فوق، دخالت كلي عوامل ديگر را انكارنميکنند. واين امر لا اقل از گفتار دكتر محمدي به خوبي پيداست.
ب: اگر با ديد ژرف بنگريم، اشكال دوم نيز وارد نيست، زيرا اسلام هميشه با ظالمين و ... در پيكار است. اين كه شاهان و حكومت هاي جور، در صدد تضعيف دين اسلام برمي آيند، نشانگر اين امر است كه اسلام با آن ها كار دارد. و اگر اسلام با مستكبرين كاري نداشته باشد، جنگ و نزاع آنها با اسلام بي معنا خواهد بود.
ج: اگر اشكال سوم بر نظريه ي مذهب وارد باشد، بر نظريات ديگرنيز وارد است. براي نمونه استبداد رضاخان به مراتب خشن تر از استبداد محمد رضا بود و ... از اين جواب نقضي كه بگذريم بايد گفت: شكي نيست كه رژيم شاه در سالهاي 57- 56 به مراتب قوي تر از سالهاي 42-40 بود. اما اين كه نهضت در همان اوايل به پيروزي نرسيد، شايد بدان علت باشد كه تا آنروز مردم با حكومت ديني ناآشنا بودند. زيرا تصويري از حكومت ديني براي مردم ارائه نشده بود. مهمتر از آن اينكه بالفرض شاه در سال42 سقوط مي كرد، نيروي لازم براي اداره حكومت اسلامي وجود نداشت. بازهم نظير مشروطه اداره حكومت و انقلاب بدست نااهلان مي افتاد. ترور نخبگان و شخصيت هاي برجستهي انقلاب توسط گروهك ها - بعد از پيروزي انقلاب - مؤيد اين امراست، كه آنها تلاش داشتند با از ميان برداشتن انقلاب سازان، خود ثمره تلاش و جهاد آنها را تصاحب كنند.
2-5- بيان دوم: نظريه ي دولت تحصيلدار و اسلام شيعي
تدا اسکاچ پول ضمن پذيرش اين امر كه دولت پهلوي دوم يك دولت تحصيلدار بود مي گويد: « حكومت ايران كه بالاي سر مردم به صورت معلق قرار داشت مردم را با پول خريده، شكل و شيوه ي زندگي آنها را تغيير داده و هر مخالف و نا راضي اي در ميان آنان را سركوب مي كرد». از يك طرف با برنامه (انقلاب سفيد) شاه، ميليونها دهقان فقير به شهرها مهاجرت كردند، كه همگي وابسته به سوبسيد هاي دولتي بودند . و از طرف ديگر با افزايش بهاي نفت در اوايل دهه 1970 در آمدها و توقعات بالا رفت و با پايين آمدن بهاي نفت در سالهاي 77-1975 عده ي زيادي از كارگران بي كار شدند كه همگي مصائب و مشكلات خود را به گردن دولت و شخص شاه مي انداختند.
اسكاچ پول قبول دارد كه زمينه و امكان تظاهرات، اعتصابات و مبارزه عليه شاه فراهم شده بود. اما به فعليت رسيدن آن نياز به يك عامل مهم ديگر داشت كه آن عامل مكتب پوياي تشيع مي باشد. او مي گويد: « تشيع يك شعبه عمده، ولي غير غالب، از دين اسلام است و ايران تنها كشور- دولتي است كه در آن شيعيان بيشتر از پيروان سني، داراي اكثريت هستند. به عنوان يك جهان بيني مذهبي، عقايد تشيع به ويژه يك منبع سمبوليك بارز بوده است كه مقاومت عليه مقتدرترين ظالم را توجيه نموده و به رهبران مذهبي در چارچوب رقابت با حكومت، مشروعيت بخشيده است . اسطوره بنيادين تشيع، داستان شهادت مشتاقانه امام حسين عليه السلام به دليل موجه مقاومت عليه خليفه ي غاصب (يزيد) است. و اقتدار مشروع در اجتماع شيعه، از ديرباز بين رهبران سياسي و مذهبي تقسيم شده است به شكلي كه هيچ كدام از اين رهبران نمي توانند به طور صريح مدعي نمايندگي كامل خواسته و اراده (امام غايب) يعني رهبر عالي مقامي كه از قرن نهم وارد دوره اي از غيبت شده، باشند. روحانيون شيعه براي تفسير قوانين اسلامي براي مؤمنين آموزش ديده اند، و همانند پادشاهان يا بهتر از آنان، مي تونند مدعي نمايندگي خواستهها و اراده ي امام غايب باشند).
اسكاچ پول در ادامه مي افزايد: « در طول دهه هاي 1960 - 1970 شاه از تمام نيرو و قدرت خود براي نابودي و تضعيف روحانيت استفاده نمود و تا جايي نيز موفق شد. اما روحانيت و خصوصاَ امام خميني ره با ارشاد و توجيه زايرين و مردم و دعوت از علماء براي ايجاد حكومت اسلامي، موفق شدند كه رژيم پهلوي را سرنگون سازند.[20]
ازريابي:
نظريه ي اسكاچ پول را مي توان به دو بخش تقسيم نمود. بخش دوم آن كاملاَ مورد قبول ما است اما پذيرفتن بخش اول كمي مشكل به نظر مي رسد زيرا دولت تحصيلدار غالباَ مانع و سد راه چالش و انقلاب به حساب آمده است.[21] زيرا كشور هاي تحصيلدار زيادي وجود دارد كه بدون چالش عمده و انقلاب همچنان به حيات خود ادامه مي دهند. بنابر اين شايد بتوان دولت تحصيلدار را به عنوان عامل ديگر، به عوامل انقلاب افزود و البته خود اسكاچ پول نيز عوامل زيادي را در پيروزي انقلاب اسلامي مؤثر مي داند براي نمونه ايشان مي گويد: « به نظر مي رسد كه انقلاب ايران به سادگي ما حصل روند نوسازي بيش از حد سريع و پرشتاب است ...».[22]
در جاي ديگر مي گويد: « آن دسته از نظريه پردازان كه مدعي اند روند نوسازي پرشتاب به تنهايي مولد انقلاب است اشتباه مي كنند...».[23] شايد اسكاچ پول هم، دولت تحصيلدار را يكي از عوامل انقلاب اسلامي به حساب آورده است زيرا از لابلاي سخنانش مي شود اين امر را استنباط كرد.
3-5- بيان سوم؛ نظريه ي مدرنيزاسيون و رهبري مذهبي :
سيد صادق حقيقت بعد از اين كه نظريه هاي ديگر را رد ميكند، نظريهي جديدي را اين گونه ارائه مي كند:
«مدرنيزاسيون دهه 40 (تغيرات سريع، روبنايي و ناهماهنگ اقتصادي با توجه به عدم وجود توسعه سياسي و فرهنگي) عامل اصلي در فروپاشي مشروعيت نظام شاهنشاهي و زمينه ساز انقلاب اسلامي ايران شد. پس از ايجاد اين خلاء عامل اصلي در خصوص پيروزي انقلاب اسلامي، رهبري مذهبي (حضرت امام(ره)) بود».[24]
ارزيابي :
نظريه ي آقاي حقيقت نيز داراي دو بخش است. ايشان عامل فروپاشي و پيروزي را ازهم تفكيك نموده است، ولي در نظر ما هردو بخش آن قابل خدشه است. پذيرفتن اين امر كه عامل فروپاشي رژيم شاه فقط و فقط مدرنيزاسيون بود، كمي مشكل به نظرمي رسد. از طرف ديگر اگر چه تفكيك نقش مذهب و رهبري و تعيين حد و مرز آن واقعاَ مشكل به نظر مي رسد، ولي ترجيح دادن نقش رهبري، برمذهب نيز كار آساني نيست. ما قبول داريم كه حضرت امام ره داراي شخصيت برجسته، سياستمدار، مرجع تقليد، نائب عام امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، عارف و... بود. حال اگر امتيازات و عناويني را كه حضرت امام ره از طريق مذهب كسب نموده است، ناديده بگريم آيا بازهم مي توانست جايگاه فعلياش را داشته باشد؟ نظر ما منفي است.
4-5- بيان چهارم؛ مذهب (فرهنگ و تاريخ شيعه) عامل فروپاشي رژيم و پيروزي انقلاب:
آقاي محمد صدقي ضمن رد نظريات ديگر، بيان چهارم را اين گونه توضيح ميدهد: «در مرحله تخريب و سلب مشروعيت نظام طاغوت، فرهنگ و تاريخ شيعه (اسلام خواهي) به همراه عوامل ديگر مشروعيت نظام را از بين بردند. يعني در مرحله تخريب، عوامل ديگر نيز اثر داشتند و لكن مذهب (فرهنگ و تاريخ شيعه) بالاترين اثر را داشت و اگر مخالفت با رژيم و برنامههايش در قالب مذهب قرار نمي گرفت تحرك ايجاد نمي كرد. چون فرهنگ شيعه يك فرهنگ زنده، حركتزا و انقلاب آفرين است و فرهنگي است كه در تاريخ خود عاشورا و امثال آن را دارد. دوره ي امامت 250 ساله دارد كه هيچ يك از فرهنگهاي ديگر چنين عناصر حركت زايي ندارند... .
در مرحله پيروزي انقلاب نيز عامل اصلي مذهب (فرهنگ و تاريخ شيعه) ميباشد درست است مردم و رهبري در پيروزي نقش مهمي داشتند به خصوص نقش رهبري شگفت انگيز است ولي نقش آنها را نيز بايد در مذهب جستجو كرد».
ارزيابي :
اگرچه آقاي صدقي بين عوامل فروپاشي رژيم و عوامل پيروزي انقلاب، فرق گذاشته است و به همين جهت ما گفتار او را تحت عنوان (بيان چهارم) بيان كرديم ولي اگر از حق نگذريم اين بيان چيز جديدي را ارائه نمي كند. گرچه ما با آقاي صدقي صددرصد موافق هستيم ولي به نظر ما بيان اول، دوم، و چهارم در صدد اثبات يك امر هستند. و آن قايل شدن نقش محوري براي مذهب تشيع در انقلاب اسلامي ايران مي باشد.
اسكاچ پول به خوبي تأثير مكتب تشيع را بر انقلاب اسلامي بيان نموده است. اگر چه قيد نكرده است كه مكتب تشيع هم در فروپاشي و هم در پيروزي نقش اصلي را داشته است ولي اين دليل نمي شود كه قايل شويم او به هر دو بعد توجه نداشته است. بديهي است عاملي كه بتواند در پيروزي نقش داشته باشد، مي تواند در فروپاشي هم نقش داشته باشد و يا بر عكس.
نتيجه:
از مباحث مطرح شده ميتوان نتيجه گرفت که؛ مكتب تشيع عامل عمده در پيروزي انقلاب و همين طور فروپاشي رژيم شاه بوده است. به همين علت، ما اين نظريه را ترجيح ميدهيم، ضمن اينكه دخالت عوامل ديگر را به طور كلي نفي نميكنيم ولي تعيين حدود و سهم بندي تك تك عوامل مشكل است و لااقل از توان ما خارج ميباشد. شايد يك روزي با تحقيقهاي گسترده اين امر تا حدودي روشن شود.
[2] ـ زيبا کلام، همان منبع، صص60- 59.
[3] ـ ص/61. «قالوا ربنا من قدم لنا هذا فزده عذاباً ضعفاً في النار»
[4] ـ مارتين لارنس، مقاله (نقش استراتژي آينده ايران) به نقل از زنجاني، پيشين، ص 555.
[5] ـ نجف لک زايي و منصور مير احمدي، زمينه هاي انقلاب، قم، موسسه فرهنگي انتشاراتي ائمه، 1377، ص 159.
[6] ـ محمد صدقي، مقاله (حدود تأثير پذيري انقلاب اسلامي...)، ايدئولوژي، رهبري و فرايند انقلاب اسلامي، مجموعه مقالات، ج 3، 1381، صص 25-24.
[7] ـ دهقان، پيشين، ص 40.
[8] ـ ويليام فروبيس، اعترافات شاه، ترجمه منوچهر مهرجو، تحت عنوان سقوط تخت طاووس، ص 14 به بعد، به نقل از زنجاني، پيشين، ص 545.
[9] ـ زيبا کلام، پيشين، ص 67.
[10] ـ مهر علي لطفي، گذري بر رويدادهاي معاصر ايران و پيدايش انقلاب اسلامي، قم، پرهيزگار، 1379، ص 157.
[11] ـ محمد رضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، ترجمه حسين ابوترابيان، تهران، سيمرغ، چاپ ششم، 1377، ص 391.
[12] ـ ر.ک. عميد زنجاني، پيشين، صص 549-543.
[13] ـ امام خمني(ره)، صحيفه نور، ج 1، چاپ دوم، ص 112 و 114.
[14] ـ زيبا کلام، مقاله (مقايسه تطبيقي پيرامون نظريه هاي مختلف در تبيين علل وقوع انقلاب اسلامي در ايران) انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، مجموعه مقالات، ج 1 صص 109-110.
[15] ـ زنجاني، پيشين، ص 572.
[16] ـ محمدي، پيشين، ص 103.
[17] ـ ر.ک. دهقان، پيشين، ص 54.
[18] ـ ر.ک. همان، ص 54.
[19] ـ ر.ک. زيباکلام، مقدمه اي برانقلاب اسلامي،ص97 و ر.ک. محمد صدقي، پشين، ص 126.
[20] ـ تدا اسکاچپول، مقاله (دولت تحصيلدار و اسلام شيعي).
[21] ـ براي توضيح بيشتر ر.ک. عبد القيوم شکاري، نظريه دولت تحصيلدار و انقلاب اسلامي، تهران، مرکز اسناد، ص 86 - 85.
[22] ـ اسکاچ پول، پيشين، ص 188.
[23] ـ پيشين، ص 198.
[24] ـ محمد صدقي، پيشين، ص 127.
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
سنت هاي اجتماعي در قرآن
خداوند در قرآن كريم، سنت هايي را ياد اوري نموده است كه گروه ها و طبقات با پيروي كردن از آن ها يا دوري گزيدن از آن ها سعادت ابدي يا خسران دائمي را براي خود رقم مي زنند. اين سنت ها در يك تقسيم بندي به دودسته مطلق و مشروط تقسيم بندي مي شود و چندين ويژگي را براي اين سنت ها به حساب آورده اند.[1]
ويژگي هاي سنت هاي اجتماعي
1- عام و فراگير اند
اين سنت ها شامل حال تمام افراد بشر مي شود و مربوط به قوم خاص و عده خاص نيست. " سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً" (احزاب/38)
2 – تبديل ناپذيراند
اين سنت ها تبديل پذير نيست و اگر به مرحله خاص خود برسد، حتما عملي مي گردد. هرگز به به جاي عذاب نعمت نازل نمي شود." فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْديلاً" (فاطر/43)
3 – تحويل ناپذيراند
سنت هاي مربوط به قوم بر سر قوم ديگر نازل نمي شود." وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْويلاً" (فاطر/43)
4 – با آزادي و اختيار انسان ها تعارض ندارند.
اين سنت ها باعث نمي شود كه افراد، مجبورو بي اراده شوند." اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم" (رعد/11)
5 – مربوط اجتماع است
عمل جمع و گروه ملاك است. در هر دوره و زماني، فرد خوب يا بد در جامعه يافت مي شود ولي ملاك سنت الهي يك فرد نيست به همين علت مي فرمايد: " وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض" (اعراف/96)
6 – سنت ها مربوط به اين جهان است.
اين سنت ها در همين دنيا واقع مي شوند. اگرچه تبعات آن به سراي ديگر نيز سرايت مي كند. " وَ تِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً" (كهف/59)
انواع سنت ها[2]
1 – سنت هاي مطلق
1-1- سنت ارسال رسل
از آيات قرآن استفاده مي شود كه براي تمام امت ها پيامبر و رسول فرستاده شده است:" وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُول" (يونس/47) " وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت" (نحل/36) و....
2-1- سنت آزمايش
ازآيات قرآن به خوبي استفاده مي شود كه تمام افراد و امت ها مورد امتحان و آزمايش قرار مي گيرند. اين سنت نيز به همين علت مطلق است. به علت اختصار فقط سه نمونه ذكر مي شود: "وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرات" (بقره/155)
" أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريب" (بقره/214)
"إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرينَ أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرين"(آل عمران/144-140)
2 – سنت هاي مقيد و مشروط
سنت هاي مقيد و مشروط، بستگي به عقيده و اعمال انسان ها دارد. افراد بعد از اين كه پيغام خداوند را در يافت كردند، يا در جمع موافقين و متابعين قرار مي گيرند و يا در گروه مخالفين و معاندين. بر اساس همين تقسيم بندي، سنت هاي مقيد و مشروط نيز به تبع اين دو گروه، به دودسته تقسيم مي شود. اما بد نيست بدانيم كه خداوند، هر دو گروه را ياري مي كند. - اگرچه ياري مؤمنان به مراتب بيشتر است-.
سنت امداد
قبل از تقسيم بندي فوق، نوبت به سنت "امداد" مي رسد. اين سنت اگر چه از جمله سنت هاي مقيد و مشروط است؛ اما از آن جايي كه به هر دوه گروه تعلق دارد لازيم دييديم آن را به تنهايي ياد آوري كنيم. آيات متعدد، اين سنت را اثبات مي نمايد. ازجمله:" مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُور" (اسراء/20-18)
"مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ في حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصيبٍ" (شوري/20)
"مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فيها وَ هُمْ فيها لا يُبْخَسُونَ أُولئِكَ الَّذينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُون" (هود/16-15)
1-2- سنت هاي مخصوص مرتبطين با خدا
اين سنت ها مخصوص اهل ايمان است ودر كل در صدد بيان زيادي نعمت براي بندگان خوب خداوند مي باشند. اين سنت ها نيز به چهار دسته كلي، قابل تقسيم است:
1-1-2- سنت افزايش نعمت هاي معنوي واخروي
آيات متعدد به اين امر اشاره دارد كه به چند نمونه اشاره مي شود:" وَ يَزيدُ اللَّهُ الَّذينَ اهْتَدَوْا هُدىً" (مريم/76)
"وَ الَّذينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُم" (محمد/17)
"يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُم"(انفال/29)
2-1-2- سنت تحبيب و تزيين ايمان
اين سنت در صدد اين امر است كه ايمان آوردن نيز به كمك خداوند بستگي دارد:" وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ" (حجرات/7)
3-1-2- سنت زيادي نعمت هاي دنيوي و مادي
طبق اين سنت، اطاعت از خداوند و ارتباط بر قرار كردن با او، علاوه بر سعادت اخروي، باعث نزول خير و بركات در همين دنيا نيز مي شود: "وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم" (مائده/66)
"وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض" اعراف/96)
"اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهارا" (نوح/12-10)
4-1-2- سنت پيروزي بر دشمنان
آيات متعدد در قرآن كريم بر اين نكته تاكيد دارد كه خداوند در شرايط مختلف، مؤمنين را ياري مي رساند و به آن ها نويد مي دهد كه سرانجام، پيروزي و وراثت زمين از آن پاكان و خوبان است:" وَ يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرينَ لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُون" (انفال/8-7)
"إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ" (غافر/51)
"وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين" (آل عمران148-146)
"وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا" (نور/5)
"وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين" (قصص/5)
2-2- سنت هاي مخصوص معاندين و غير مرتبطين با خدا
اين سنت ها نيز، زواياي مختلف زندگي كافران و مشركان را شامل مي شود و به هشت دسته قابل تقسيم است:
1-2-2- سنت افزايش ضلالت گمراهان
اين سنت، در واقع بر اساس تعيين هدف اوليه افراد ادامه پيدا مي كند. به قول حافظ:" خشت اول گر نهد معمار كج*** تا سريا مي رود ديوار كج. اين ها نيز براساس همان ديوار كج، راه شان را ادامه مي دهند." ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ"(روم/10)
"فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ" (صف/5)
2-2-2- سنت تزيين اعمال
اين سنت اگر چه تزيين اعمال را به شيطان و يا خداوند نسبت مي دهد؛ ولي يك بعد اصلي اش به خود افراد بر مي گردد و افراد معمولا كار هاي خود را خوب و شايسته مي بينند. "قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين" (حجر/40-39)
"إِنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ" (نمل/4)
"بَلْ زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ السَّبيلِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ" (رعد/33)
3-2-2- سنت املاء و استدراج
اين سنت، بيانگرامداد خداوند براي كافران و ستم كاران است تا آن ها به اندازه كافي كار شان را ادامه دهند و همين كار باعث مي شود كه آن ها واقعا خدا را به تمام معني فراموش مي كنند و برشقاوت خود مي افزايند. "وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ" (آل عمران/178)
"فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا" (انعام/45-44)
4-2-2- سنت امهال
اين سنت بيانگر اين امر است كه خدا وند به اندازه كافي وقت براي توبه وباز گشت افراد منحرف گذاشته است. اگر آن ها از اين فرصت استفاده نكنند، بايد خودرا ملامت و سرزنش نمايند." وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُون" (نحل/61)
"وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِعِبادِهِ بَصيرا" (فاطر/45)
"ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون" (روم/41)
5-2-2- سنت شكست از دشمنان
آيات متعدد قرآن كريم دلالت دارد كه كافران و مشركان در طول تاريخ از مؤمنان شكست خورده اند ويا در آينده شكست مي خورند و از هستي ساقط مي شوند." وَ قَضَيْنا إِلى بَني إِسْرائيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيراً
فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولي بَأْسٍ شَديدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفيراً إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبيراً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ حَصيرا" (اسراء/8-4)
"فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَني إِسْرائيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرين" (صف/14)
"وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً سُنَّةَ اللَّهِ الَّتي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلا" (فتح/23-22)
6-2-2- سنت ابتلاء به مصائب
اين سنت نيز بيانگر اين امر است كه خداوند به انحاء مختلف تلاش دارد كه منحرفان را به سوي صراط مستقيم برگرداند. سخت گيري و ابتلاء به شدايد يكي از آن راه هاست. "وَ لا يَزالُ الَّذينَ كَفَرُوا تُصيبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَريباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْميعاد" (رعد/31)
"وَ لا يَحيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الْأَوَّلينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْديلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْويلاً" (فاطر/43)
7-2-2- تسلط مجرمان و مترفان
يكي از بد بختي هاي كافران، تسلط مجرمان و مترفان بر آنان است. اين افراد بقيه را با تمام وجود به سوي هلاكت و نابودي سوق مي دهد و روزنه هاي اميد را از آن ها مي گيرد. "وَ كَذلِكَ جَعَلْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِميها لِيَمْكُرُوا فيها وَ ما يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ...سَيُصيبُ الَّذينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَديدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ" (انعام/125-124)
" وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميرا" (اسراء/16)
8-2-2- سنت استيصال
آخرين چاره سركشان و طاغيان هلاكت و نابودي است. اقوام و افرادي كه به سركشي وطغيان خود ادامه دهند و آيات ونشانه هاي خداوند را به سخريه بگيرند، سر انجامي جز نابودي ندارند." أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْري مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرين" (انعام/6)
"وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُون" (انفال/13)
"كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمين" (انفال/54) و....
خداوند در قرآن كريم انواع عذاب هاي نازل شده بربعضي اقوام را نيز ياد آوري مي كند كه بد نيست چند مورد را نام ببريم:
1- 8-2-2- غرق شدن در آب [3]
"وَ أَنْجَيْنا مُوسى وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعينَ ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرين" (شعرا/66-65)
"فَأَنْجَيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقين" (شعرا/120-119)
2- 8-2-2- ارسال بادهاي سرد و سخت.
"كَذَّبَتْ عادٌ فَكَيْفَ كانَ عَذابي وَ نُذُرِ إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً صَرْصَراً في يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرّ" (قمر/19-18)
3- 8-2-2- قحطي و خشكسالي
"وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمينَ قالُوا يا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَيِّنَةٍ وَ ما نَحْنُ بِتارِكي آلِهَتِنا" (هود/53-52)
"فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ ريحٌ فيها عَذابٌ أَليمٌ " (احقاف/24)
4- 8-2-2- خسف يا فرو بردن درآب
"وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً (67)
أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكيلا"(اسراء/68-67)
5 - 8-2-2- ارسال صيحه و صاعقه آسماني
"إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشيمِ الْمُحْتَظِر" (قمر/31)
"فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قالُوا يا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلينَ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا في دارِهِمْ جاثِمين" (اعراف/78-77)
"وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ" (فصلت/17)
6- 8-2-2- نزول باران هاي سنگ از آسمان
"وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمين" (اعراف/84)
"فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُود"(هود/82)
7- 8-2-2- مسلط ساختن بعضي از ستمگران بر بعضي ديگر جهت تعذيب
"وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُون" (انعام/129)
"وَ قَضَيْنا إِلى بَني إِسْرائيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيراً
فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولي بَأْسٍ شَديدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً" (اسراء/5-4)
8- 8-2-2- به تفرقه انداختن و ايجاد درگيري
"قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ" (انعام/65)
جمعه چهاردهم دی 1386
به مناسبت 25 ذي الحجه سال روز نزول سوره انسان در شأن اهل بيت(ع).
شأن نزول سوره ي هل اتي
سوره ي هل اتي – كه انسان، دهر، ابرار وامشاج نيز خوانده مي شود – بدون اختلاف داراي 31 آيه مي باشد. اما اين كه در كجا نازل شده است، بين مفسرين اختلاف وجود دارد.
سوره هل اتي در كجا نازل شده است؟
تمام مفسرين شيعه و اكثر مفسرين اهل سنت عقديده دارند كه اين سوره در مدينه نازل شده است و ازجمله سور مدني است.
شواهدي كه مدعاي قول مشهور را تاييد مي كند
يكي از اين قراين كلمه اسير است كه در اين سوره وجود دارد. اين كلمه در مكه كاربرد نداشت. بعد ازجنگ بدر، احد و ... كه مسلمانان موفق به گرفتن اسير شدند، اين واژه كاربرد پيدا نمود.
قرينه ي ديگر اشعار شاعران است كه سوره هل اتي را يكي از فضائل اهل بيت(ع) به حساب آورده اند. از طرف ديگر همه مي دانند كه ازدواج امير المؤمنين و فاطمه زهرا (ع) در مدينه منوره صورت گرفت.[1]
تعداد انگشت شماري از علماي اهل سنت بر اين باورند كه سوره هل اتي در مكه نازل شده است. ازبين اين افراد تنها كسي كه كه خواسته است با دليل و مدرك صحبت كند،آقاي سيد قطب است. او دليل و مؤيد هايشرا اين گونه بيان مي كند:« دربعضي از روايات آمده است كه اين سوره مدني است؛ اما ازموضع، سياق وعلامات آيات بدست مي آيد كه اين سوره از سوره هاي قديم قرآني است.
مؤيد اين مدعا اين است كه كه خداوند در اين سوره نعمت هاي بهشتي را به طور مفصل مطرح نموده است وعذاب هاي غليظ قيامت را ياد آوري نموده است.
مؤيد ديگر اين مدعا اين است كه خداوند در اين سوره پيامبرش را دعوت به صبر و بردباري كرده و از اطاعت آثم و كفور برحذر داشته است؛ همچنان كه همين دستورات در سوره هاي قلم، مزمل و مدثر – كه مكي هستند – آمده است.
با توجه به اين شواهد مدني خواندن اين سوره به نظر ماخيلي ضعيف و بي ارزش است. »[2]
بررسي ادله ي سيد قطب
متاسفانه آقاي سيد قطب فقط در سوره ي هل اتي ادله اش را قبول دارد و در آيات و سوره هاي ديگر قرآن كريم اين دلايل را فراموش كرده ويا قبول ندارد. براي نمونه او سوره ي حج را – به جز آيه هاي 55-52 – مدني مي داند؛[3] در حالي كه عذاب هاي ياد شده در اين سوره شديد تر از سوره هل اتي است.: « * يَأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شىَْءٌ عَظِيمٌ(1)
يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُم بِسُكَارَى وَ لَاكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيد» «اى مردم، از پروردگار خود پروا كنيد، چرا كه زلزله رستاخيز امرى هولناك است. (1)
روزى كه آن را ببينيد، هر شيردهندهاى آن را كه شير مىدهد [از ترس] فرو مىگذارد، و هر آبستنى بار خود را فرو مىنهد، و مردم را مست مىبينى و حال آنكه مست نيستند، ولى عذاب خدا شديد است.» [4]
همين طور در سوره الرحمن – كه طبق روايت ابن عباس و ابن الضريس و ديگران در مدينه نازل شده است[5] – مملو از نعمت هاي مفصل بهشتي و عذاب هاي غليظ روز قيامت است.
سيد قطب مدعاي دومش را نيز فقط در سوره انسان قبول دارد. در موارد ديگر به اين نكته توجه ندارد. براي روشن شدن مطلب به اين دو آيه توجه كنيد:« فَاصْبرِْ لِحُكمِْ رَبِّكَ وَ لَا تُطِعْ مِنهُْمْ ءَاثِمًا أَوْ كَفُورًا» «پس در برابر فرمان پروردگارت شكيبايى كن، و از آنان گناهكار يا ناسپاسگزار را فرمان مَبَر.» [6]
«وَ اصْبرِْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشىِِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنهُْمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ وَ كاَنَ أَمْرُهُ فُرُطًا» «و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مىخوانند [و] خشنودى او را مىخواهند، شكيبايى پيشه كن، و دو ديدهات را از آنان برمگير كه زيور زندگى دنيا را بخواهى، و از آن كس كه قلبش را از ياد خود غافل ساختهايم و از هوس خود پيروى كرده و [اساس] كارش بر زيادهروى است، اطاعت مكن» [7]
عجيب است كه سيد قطب مي گويد: آيه دوم در مدينه و آيه اول در مكه نازل شده است.[8]
سوره ي هل اتي در باره چه كساني نازل شده است؟
تمام علما و مفسرين شيعه و اكثر علما و مفسرين اهل سنت بر اين باورند كه سوره هل اتي در شأن اهل بيت(ع) نازل شده است. داستان شأن نزول اين سوره را از ابن عباس ايگونه نقل كرده اند: حسنين(ع) بيمار شده بودند و پيامبر بزرگ اسلام (ص) با عده اي از يارانش به عيادت آن دو بزرگ رفتند و ضمن احوال پرسي، پيامبر (ص) به حضرت علي (ع) پيشنهاد كرد كه: چه خوب بود براي شفاي فرزندانت نذر مي كردي. كه در اثر اين پيشنهاد اهل بيت (ع) نذر كردند اگر حسنين شفا پيدا كنند سه روز پياپي روزه بگيرند.
در اثر اين نذر حسنين شفا يافتند و حضرت علي (ع) براي اداي نذر سه صاع جو از شمعون خيبري قرض گرفت و فاطمه زهرا (س) يك صاع آن را آسياب كرد وپخت. وقتي براي افطار دور هم جمع شدند صداي سائلي را شنيدند كه درخواست غذا داشت و اهل بيت (ع) همگي غذايشأن را به مسكين دادند وشب دوم و سوم نيز به ترتيب غذايشان را به يتيم و اسير انفاق كردند و خودشأن با آب افطار نمودند. صبح روز چهارم حضرت علي (ع) دست حسنين را گرفت و به نزد رسول خدا (ص) رفتند وقتي پيامبر(ص) آنها را به آن وضعيت ديد خيلي ناراحت شد. سپس همگي به نزد فاطمه(س) برگشتند. آن بانو مشغول عبادت بود، ولي از شدت گرسنگي ناي ايستادن نداشت. اين منظره براي رسول خدا بسيارگران تمام شد. در همين هنگام بود كه جبرئيا امين نازل شد و سوره هل اتي را بر پيامبر اسلام (ص) قرائت نمود.
علامه اميني اين داستان را از 34 تن از علماي اهل سنت نقل كرده است.[9]
علامه شوشتري همين داستان را از75 كتاب معتبر اهل سنت نقل كرده است. تمام اين افراد قبول دارند كه اين سوره در شأن اهل بيت (ع) نازل شده است.[10]
سوره ي هل اتي در اشعار شاعران
شاعران كه عضو حساس جامعه هستند، هميشه حوادث مهم تاريخي را در قالب شعر از خود به يادگار گذاشته اند.
نازل شدن سوره هل اتي در شأن اهل بيت(ع) نيزع يكي از حوادث مهم تاريخي بوده است كه توجه شاعران را به خود جلب كرده است.
شافعي امام شافعيه درباره اين داستان چنين سروده است:
الي م الي م و حتي متي ***** اعاتب في حب هذا الفتي
فهل زوجت فاطمه غيره **** و في غيره هل اتي، هل اتي
« تا كي و تا چه وقت و تا چه زماني در راه دوستي اين جوانمرد (علي) بايد ملامت بشوم. آيا جز او كسي به همسري فاطمه (س) برگزيده شد؟ آيا سوره هل اتي درباره ديگري نازل شد؟»[11]
ابن معتوق مصري نيز در شعري كه در باره اهل بيت (ع) سروده است اين فضيلت را اين گونه ياد آوري مي كند:
سل الحواميم هل في غيرهم نزلت **** و هل اتي، هل اتي الا بمدحهم
«سؤال كن آيا (حواميم) درباره غير اهل بيت(ع) نازل شده است؟ و مگر سوره هل اتي در مدح اهل بيت (ع) نازل نشده است؟» [12]
عبدالباقي عمري فاروقي از مشهورترين شعراي قرن سيزدهم هجري ويكي از بزرگان ادباء عراق در عهد عثماني كه نسبش با سي و شش واسطه به عمر بن خطاب مي رسد اين شعر را سروده است.
وسائل هل اتي نص بحق علي اجبته (هل اتي) نص بحق عليٍِ
فظنني اذغدا متي الجواب له عين السؤال صدي من صفحة الجبلٍ
ومادري لادري جدا و لاهذلا اني بذاك اردت الجد بالهذل
« پرسش كننده اي پرسيد: آيا آيه اي در شأن علي نازل شده است؟ جواب دادم، هل اتي نص خداوند بر فضيلت اوست. وقتي ديد جواب من – درلفظ – عين سؤال اوست، تصور كرد كه كوه صدا را منعكس كرد. جدا ندانست كه من شوخي نكردم؛ بلكه به طور جدي حقيقتي را در جواب او گفتم.» [13]
فريد الدين عطاردر باره اين داستان چنين سروده است:
گذشته زين جهان وصف سنانش گذشته زان جهان وصف سه نانش[14]
شاعر ديگري چنين سروده است:
آن شاه كه قسيم نار است و جنان در ملك ملل صاحب سيف است و سنان
ملك دو جهان مسخر اوست ولي اين را به سنان گرفت و آن رابه سه نان[15]
قرطبي و شأن نزول هاي جعلي
اقاي قرطبي يكي از افرادي است كه هميشه تلاش دارد فضائل اهل بيت(ع) ناديده بگيرد. در باره سوره هل اتي نيز نقل قول هاي شاذ را بر قول مشهور ترجيح داده است. او مي گويد:
« گفته شده است كه اين آيات در باره مطعم بن ورقاء انصاري نازل شده است. او نذري كرد و به نذرش وفا كرد.
گفته شده است اين آيات در باره كساني نازل شده است كه اسراء جنگ بدر را تحت تكفل گرفتند و آنها نيز افراد ذيل بودند: 1- ابوبكر 2- عمر 3- علي (ع) 4- زبير 5- عبدالرحمن بن عوف 6- سعد 7- ابوعبيده.
مقاتل گفته است اين آيات درشأن مردي از انصار نازل شده كه در يك روز مسكين، يتيم و اسير غذا داد.
اهل تفسير گفته اند: اين آيات درشأن علي، فاطمه (ع) و جاريه آنها –فضه- نازل شده است.اما قول صحيح اين است كه اين آيات در باره ي جميع ابرار و كساني كه كار خوبي انجام داده اند نازل شده است؛ زيرا لفظ آيات عام است. چيزي را كه نقاش، ثعلبي، قشيري و تعداد زيادي از مفسرين در داستان علي، فاطمه (ع) و جاريه آنها نقل كرده اند، نه صحيح است و نه قابل قبول.» [16]
واقعا عجيب است كه آقاي قرطبي قول مشهور را بدون دليل رد مي كند؛ اما تلاش دارد كه اقوال شاذ و نادر را موجه جلوه دهد.
اشكال ترمذي و ابن جوزي بر شأن نزول سوره هل اتي
ترمذي و ابن جوزي مي گويند: «اين داستان را كه نقل كرده اند ساختگي است و سازنده اشبا زرگي خاص امر را شنوندگان مشتبه كرده است. آدم هاي جاهل به اصل اين داستان، ازروي تعجب لبان شان را زير دندان مي گيرند كه ما چرا داراي اين فضليت نباشيم؛ در حالي كه چنين ايثار وگذشتي نه تنها كه خوب نيست، بلكه بر خلاف دستور خدا و پيامبر است.
ما چقدر آيه و روايت داريم كه به ما دستور مي دهد، رفاه خانواده را فراهم كنيم و در صدقه دادن حد وسط را رعايت كنيم. مگر انسان عاقل باور مي كند كه حضرت علي (ع) از اين دستورات اسلامي بي خبر باشد وكودكانش را وادار كند كه گرسنه بخوابند...اين داستان را فقط انسان هاي احمق و جاهل باور مي كند.»[17]
من نمي دانم كلمات اين دو شخص را بر بي خبري حمل كنم يا بر تعصب ؛ زيرا هردوي اين آفت آدم را كر وكور مي كند.
اين آقايان اگر به تاريخ مراجه كنند ايثارهاي زيادي ازاهل بيت (ع) پيداخواهند كرد. اگر كمي تعصب شان را كنار بگذارند، تمام علماي شيعه و اكثر علماي اهل سنت را احمق و جاهل خطاب نخواهند كرد و ... .
نتيجه
با توجه به آراء علماي شيعه و اكثر علماي اهل سنت، اشعار شاعران و ... اين سوره – حد اقل 18 آيه اول آن – در شأن اهل بيت (ع) نازل شده است.
بعضي صحبت هاي سراسر فحش و دشنام را نيز مي توان حمل بر تعصب و عناد يا بي خبري نمود.
[1] - قراين زيادي وجود دارد كه ما به علت اختصار متذكر آن نشديم.
[2] - سيد قطب، في ظلال القران، چ پنجم، ج 8 ص 217.
[4] - حج ، آيه 2-1.
[6] - انسان، آيه 24.
[7]- كهف، آيه 28.
[8] - پشين، ج 5، ص 74.
[9] - اميني، عبدالحسين، ترجمه الغدير، ترجمه سيد جمال موسوي، ج 5، صص 194- 169 با تلخيص و دخل و تصرف.
[10] - شوشتري، نورالله، احقاق الحق و ازحاق الباطل، ج 3، صص 175-169.
[12]- همان، ج 19،695.
[13]- الترياق الفاروقي، ديوان عبدالباقي عمري ص 26. به نقل از تجلي انسان در قرآن، ص 27.
[14] - كريمي جهرمي، علي، تجلي انسان در قرآن، ص 187.
[15]- همان.
[16]- قرطبي، محمد، الجامع الاحكام القرآن، ج19، ص 130، با تلخيص و دخل وتصرف.
[17] - همان، ص 134.
شنبه هشتم دی 1386
غدير! تا كي نقاب غربت بر چهره ؟
غدير! تا كي نقاب غربت بر چهره ؟
عيد غدير؛ عيد الله اكبر، روز اكمال دين و اتمام نعمت بر تمام مسلمانان جهان مبارك باد!
هيجدهم ذي الحجه بود وحجاج بيت الله الحرام از حجة الوداع به سوي خانه ها وكاشانه هاي خود برمي گشتند كه فرمان توقف كاروان حجاج در سر زمين غدير توسط رسول خدا - ص- صادر شد.توفق كاروان در وسط آن گرماي شديد توجه ها را به خود جلب كرد و همگان چشم به راه خبر مهمي از جانب پيامبر – ص – بودند. آري خبري بس مهمي در راه بود. پيامبر(ص) از جانب خداوند چنين تهديد شده بود: * يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِين
"اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنين نكنى امر رسالت او را ادا نكردهاى. خدا تو را از مردم حفظ مىكند، كه خدا مردم كافر را هدايت نمىكند."
حال پيامبر(ص) مي خواست اين پيام بس مهم را ابلاغ نمايد. در بين همين اجتماع بود كه پيامبر دستان علي – ع – را بالا برد و فرمود: "من كنت مولاه فهذي علي مولاه" و بعد از اين اعلان بود كه خداوند آيه ديگري نازل كرد:" ... 3 الْيَوْمَ يَئسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلَا تخَْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتمَْمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتىِ وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْاسْلَامَ دِينًا4 ...
"امروز كافران از بازگشت شما از دين خويش نوميد شدهاند. از آنان مترسيد از من بترسيد. امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم."
در آيات ديگر نيز به به نحوي خداوند اين امر را بيان كرده است مثلا در اين آيه كه در شان امير المؤمنين – ع – نازل شده است، خداوند ميفرمايد: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَاكِعُون " جز اين نيست كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مىخوانند و هم چنان كه در ركوعند انفاق مىكنند . "
در موارد ديگر نيز هروقت براي پيامبر اسلام (ص) فرصت به وجود آمده است از بيان اين امر دريغ نكرده است از جمله حديث منزلت در اوايل دعوت علني پيامبر خيلي معروف ومشهور است.
اما براستي چرا اصحاب وياران پيامبر (ص) اين امر مهم و حياتي را ناديده گرفتند و با اين مسئله سرنوشت ساز چنان معامله كردند كه گويا از جانب خدا و رسول او اصلا چيزي بيان نشده است؟
متاسفانه بعد از روز غدير تا دهه آخر صفر تاريخ چيزي در باره پيامبر(ص) و اصحاب او نوشته نكرده است. - شايد اين نوشته ها بعد ها نابود شده باشد – حادثه ثبت شده در تاريخ، تجهيز سپاه اسامه است كه خيلي ها از آن به نحوي سر باز زدند وحادثه تلخ داستان قلم و دوات است كه بعد ها در بين شعيان به "يوم الخميس"شهرت يافت و يك اصطلاح گرديد.
اين دوحادثه به خوبي جمع شدن در زير سقيفه بني ساعده را توجيه مي نمايد.
واقعا جاي بس تعجب است، آن هاي كه لعن پيامبر(ص) را به جان خريدند و از زير لواي اسامه به بهانه عشق بيش از حد به رسول خدا، خارج شدند، چگونه توانستند بدن شريف پيامبر را بدون غسل وكفن رها كنند و در زير "سايه بان شوم" بر سر امارت و اميري و مقام ومنصب فخر فروشي كنند؟.
وباز هم عجيب است كه هيجكس در اين جلسه شوم، براي به دست گرفتن امارت به تقوي و برتري ايماني اشاره نكرد. تمام صحبت ها بر محور "قوم مركزي" مي چرخيد!
...
غربت غدير از زير همان سايه بان شوم شروع شد وتا هنوز نيز به شدت ادامه دارد. امروز نيز وهابيت شعيان را دشمن درجه يك خود مي داند. شعيان در جاي جاي اين عالم پهناور خاكي از حد اقل حقوق انساني خود محروم هستند. در عربستان، يمن، لبنان،بحرين عراق،پاكستان و... حاكميت هاي نامشروع با تند روان مذهب نامشروع و انحرافي وهابي و سلفي گري هماهنگ شده و تلاش دارند كه وجود شعيان را از اين عالم محو و نابد سازند.
و در اخير بايدگفت: " اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا صلواتك عليه و آله و غيبته ولينا و كثرته عدونا و قلته عددنا و شدةالفتن بنا و تظاهر الزمان علينا فصل علي محمد و آله.
جمعه بیست و سوم آذر 1386
عناصر رهبري امام خميني ره
مقدمه
بدون شك انقلاب اسلامي ايران يكي از حوادث عظيم و شگفتي ساز قرن بيستم مي باشد كه تا هنوز نيز تمام ابعاد آن روشن نشده است.
يكي از ويژكي هاي اين انقلاب اين است كه رهبري آن به دست روحاني سالخورده ي قرار داشت كه بدون تشكيلات منظم وبدون در اختيار داشتن حزب و... انقلاب را باتكيه بر نيروي مردم به پيش مي برد وهيجگاه براي پيروزي انقلاب در صدد ايجاد ارتباط با قدرت هاي بزرگ آن روز بر نيامد.
هر رهبر و پيشوايي ممكن است امتياز هاي داشته باشد كه افراد ديگر، به آن دسترسي نداشته باشند. امام خميني هم به يقين از رهبراني است كه بعد از معصومين، نظيري براي او سراغ نداريم.
امتياز هاي ذيل را مي توان به عنوان عوامل موفقيت او نام برد:
1- خدامحوري
آن چه که باعث شد انقلاب اسلامي ايران به پيروزي برسد؛ بدون شک رهبري بي نظير امام خميني ره بود که با درايت خويش انقلاب را به سوي راه هموار رهنمون مي ساخت. يکي از دلايل اين موفقيت خدا محوري بود يعني؛ تلاش امام خميني ره بر اين بود که محور مبارزات و... خداوند باشد و انقلاب در هيچ شرايطي از صراط مستقيم خارج نشود. اين امر را مسايل و قرآين بي شماري تأييد مي کند که ما به صورت اختصار به چند تاي آن اشاره مي کنيم:
1-1- اتکا به قدرت غيبي خداوند
امام خميني ره در شرايط مختلفي پيروزي ها و موفقيت ها را به خداوند نسبت داده است و ادامه کار را نيز محول به او نموده است. ايشان در وصيت نامه سياسي الهي خود بيان مي دارد: « ما مي دانيم که اين انقلاب بزرگ که دست جهان خواران و ستم کاران را از ايران بزرگ کوتاه کرد، با تأييدات غيبي الهي پيروز گرديد. اگر نبود دست تواناي خداوند امکان نداشت يک جمعيت سي وشش ميليوني با آن تبليغات ضد اسلامي و ضد روحاني، خصوص در اين صد سال اخير و با آن تفرقه افکني هاي بي حساب قلم داران و زبان مردان در مطبوعات و سخنراني ها و مجالس و محافل ضد اسلامي و ضد ملي به صورت مليت و آن همه شعر ها و بذله گويي ها و آن همه مراکز عياشي و فحشا وقمار و مسکرات وموادمخدره... ممکن نبود اين ملت با اين وضعيت يک پارچه قيام کنند ».[i]
در جاي ديگر مي فرمايد: « من معتقد هستم که اين انقلاب را از ابتدا تاکنون دست قدرت الهي که فوق تمام ايدي است بدين جا آورده است و همان يدالله، اين انقلاب عظيم را حفظ مي فرمايد ».[ii]
2-1- تکليف محوري
در شرايطي که همه سياست مداران و... درارزيابي هاي خود، به دنبال نتيجه ي کار مي گشتند و از اين طريق راه خود را مشخص مي کردند. امام خميني ره چون خدا محور بود به دنبال اداي وظيفه و انجام تکليف بود و اين امر بدون شک رمز پيروزي ايشان بود که مي گفت: « ما به هر حال چون اوامر الهي را اطاعت مي کنيم، پيروز هستيم. حالا چه ظاهراً شکستي خورده باشيم، کشته اي داده باشيم وچه نداده باشيم. و به هر حال ماپيروزيم ».[iii]
3-1- تفويض امر به خدا
يکي از دلايل خدا محوري امام خميني ره، اين است که ايشان امورشان را به خداوند تفويض کرده بودند و آن چه را که خدا مي خواست به همان عمل مي کرد. اين مسأله را امام خميني ره بارها گوشزد نموده است که به يک نمونه ي آن اشاره مي گردد:
وقتي که مأموران کويتي امام خميني ره را به کويت راه نداد و مانع ورود ايشان و همراه هان شان شدند؛ يکي از دوستان امام خميني ره از اين بابت خيلي ناراحت و مأيوس گرديد، امام خميني ره که ناراحتي اين شخص را ديد به او چنين نصيحت کرد: « شما ناراحت نشويد براي اين که ما امرمان دست خودمان نيست، ما تفويض امور مان را برخدا کرديم هرچه او براي ما بخواهد همان خير است ».[iv]
2- ارتباط باحضرت مهدي ( عجل الله تعا لي فرجه الشريف)
بدون ترديد بعد از غيبت کبري افرادي پاک، توانسته اند خدمت امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ، مشرف شوند و از آن وجود نازنين کسب فيض نمايند. اگرچه مدعيان دروغين و بندگان شيطان نيز کم نبوده اند ولي در اصل اين که افرادي خاصي مي توانند به محضر امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشرف شوند، جاي هيچ شک و شبه اي نيست و شايد نياز به دليل هم نداشته باشد. يکي از افرادي که اين لياقت را داشته است، حضرت امام خميني ره مي باشد؛ ايشان در مواردي اشاره هاي نموده اند که اين امر را روشن مي سازد: يکي از دوستان امام خميني ره که در نجف به ايشان اعتراض نموده بود و گفته بود: « يک مستأجر را نمي شود از خانه بيرون کرد، آن وقت شما مي خواهيد شاه مملکت را بيرون کنيد؟ امام خميني ره در جواب ايشان گفته بود: « فلاني چه مي گويي، مگر حضرت بقيه الله امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف) خلاف مي فرمايد؟ شاه بايد برود ».[v]
در روز 21 بهمن 57 که رژيم ازساعت 5/4 بعد از ظهر حکومت نظامي اعلام کرده بود و امام خميني ره به مردم دستور داد که مردم آن را نا ديده بگيرند. عده اي از مردم خدمت آيت الله طالقاني آمدند و از ايشان تقاضانمودند که از امام خميني ره بخواهد که اين حکم را لغو نمايد و مردم را به کشتن ندهد. مرحوم آيت الله طالقاني با امام خميني ره تلفني صحبت کرد و در ضمن تقاضايش را تکرار نمود. آخرش هم با امام خميني ره خدا حافظي کردند و ناراحت در گوشه ي اطاق گريه مي کردند. اطرافيان ايشان که هزار جور، حرف و حديث در ذهن شان خطور مي کرد، از آقاي طالقاني علت ناراحتي و گريه را پرسيدند، اودر جواب فرمود: هرچه من براي امام خميني ره استدلال کردم، ايشان نپذيرفت و چون من قانع نمي شدم امام خميني ره فرمودند: « اگر نظر ولي عصر ( عجل الله تعالي فرجه الشريف) اين باشد، شما چه مي گوييد؟ ».[vi] با اين سخن امام خميني ره آيت الله طالقاني و ديگران قانع شدند.
اين حادثه و حوادث ديگر، بعد ها نشان داد که امام خميني ره داراي چه شخصيتي بوده است. براستي اگر امام خميني ره از چنين پشتوانه اي برخودار نبود؛ مي توانست به آمريکا - که قدرت روز دنيا بود و نامش سياست مداران را به لرزه مي انداخت- بگويد: « آمريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند »؟.
ارتباط امام خميني ره با امام غايب ( عجل الله تعالي فرجه الشريف) يکي از علت هاي عمده و اصلي پيروزي انقلاب بود که به واسطه امام خميني ره، ديگران نيز از هدايت گري ها بهره مند مي گرديدند.
3- سازمان دهي انقلابي روحانيت
بدون شک امام خميني ره يکي از افرادي بود که سمت وسوي حوزه هارا، دگر گون ساخت. آن قدر فرياد کشيد که خفته گان وادي غفلت را از خواب گران بيدار ساخت. امروز از برکت وجود امام خميني ره دست و بال روحانيت باز شده است و وارد شدن در امور سياسي ومقابله با استعمارگران و دخالت در سرنوشت مردم؛ ديگر جرم نيست.
امام خميني ره براي به ثمر رسيدن اين امر، از جان مايه گذاشت. خدا مي داند براي امام خميني ره چقدر سخت گذشته است وقتي به او مي گفتند: « امام خميني ره انگيلسي است » « امام خميني ره آمريکايي است » « امام خميني ره تارک الصلات است » « امام خميني ره روزه نمي گيرد و به صورتش زردچوبه مي مالد که بگويد روزه مي گيرم ... ».[vii] اما امام خميني ره مجبور بود صبرکند و چاره ي جز صبرهم نبود. با همه ي اين مشکلات امام خميني ره کار هاي را انجام داد که باعث شد حوزه ها نجات پيدا کند و حقايق آشکار گردد. به چند مورد به صورت مختصر اشاره مي گردد:
1-3- تلاش در جهت تقويت پايگاه مرجعيت
امام خميني ره هميشه با آيت الله حايري هماهنگ کار مي کرد و هيچ گاه نشد کاري انجام دهد که ضربه به مقام زعيم حوزه وارد گردد. اگر چه شايد با بعضي سياست هاي زعيم حوزه موافق نبود.
همين طور گذشت که امام خميني ره براي مرجعيت عامه آيت الله بروجردي ره بيش از اندازه تلاش نمود و براي اين كه مرجعيت عام ايشان جا بيفتد در درس هاي آيت الله بروجردي شركت مي كرد و در ادامه نيز با او مخالفت نکرد.
امام خميني ره به خوبي درک کرده بود که يک مرجع عام- اگر چه صد درصد خوب عمل نکند- پشتوانه براي اسلام و حوزه ها است واز خيلي گرفتاري ها ميتواند جلوگيري به عمل آورد. بنا بر اين براي تقويت اين پايگاه خيلي کوشا بود.
2-3- تصفيه و طرد افراد ناصالح و مقدس نما
امام خميني ره از ابتدا خطر مقدس نما ها را درک کرده بود و باآن ها به مقابله بر خاست. ايشان در جلسه اي که با حضرات آيات بروجردي، خوانساري، صدر و حجت در باره يک مسأله سياسي داشتند، با صراحت گفتند: « شما قبل از هر چيز بايد تکليف اين مقدس نما ها را روشن کنيد، با وجود آن ها مثل اين است که دشمن به شما حمله کرده و يک نفر هم از پشت دست هاي شما را محکم گرفته است وآن هايي که اسم شان مقدسين است... دست هاي شما را بسته اند ».[viii]
امام خميني ره براي اصلاح اين ايده و فکر باور داشت که افکار آن ها بايد اصلاح شود: « بايد افکار آن ها را اصلاح کنيم و تکليف خود را با آن ها معلوم سازيم...».[ix]
« اين جماعت را ابتدا بايد نصيحت و بيدار کرد... هرگاه بعد از تذکر و ارشاد و نصيحت هاي مکرر، بيدار نشد و به انجام وظيفه برنخاستند معلوم مي شود قصورشان از غفلت نيست بلکه درد ديگري دارند. آن وقت حساب شان طور ديگري است ».[x]
امام خميني ره چون خطر اين افراد را خوب درک کرده بود. مبارزه اش را با آن ها تاآخر ادامه داد. بعد از نصيحت و ارشاد تکليف شان را اين گونه تشخيص دادند: « اين ها از فقهاي اسلام نيستند و بسياري از اين ها را سازمان امنيت ايران معمم کرده تا دعا کنند... اين هارا بايد رسوا کرد، تا اگر آبرو دارند در بين مردم رسواشوند، ساقط شوند. اگر اين ها در اجتماع ساقط نشوند، امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف) را ساقط مي کنند. بايد جوان هاي ما عمامه اين ها را بردارند. عمامه اين آخوندهاي که به نام فقهاي اسلام، به اسم علماي اسلام اين طور مفسده در جامعه مسلمين ايجاد مي کنند، بايد برداشته شوند... اين لباس شريف است نبايد برتن هر کسي باشد ».[xi]
3-3- اهتمام به حفظ وحدت و انسجام روحانيت
امام خميني ره با آن موضع تند در مقابل مقدس نماها؛ تلاش ويژه اي براي وحدت و انسجام روحانيت داشت و باور داشت که مبارزه و قيام زماني کار ساز است که حوزه و روحانيت هم سو و هماهنگ باشند. ايشان در همان اوايل نهضت فرمود: « اميد است باوحدت کلمه علماي اسلام و مراجع عظام وقت- کثرالله امثالهم- حفظ استقلال مملکت و قطع دست اجانب را نموده، از حريم اسلام وقرآن کريم دفاع کرده نگذاريم دست خيانت به احکام مسلمه اسلام دراز شود ».[xii]
زماني که دشمنان قصد داشتندبا دامن زدن به اختلافات، نهضت را به شکست و ناکامي منجر سازند، امام خميني ره، جلو تفرقه و نفاق را گرفت. ايشان خطاب به طلاب و روحانيون فرمود: « آقايان، متوجه باشيد اگر چنانچه شطر کلمه اي به يک نفر از مراجع اسلام، شطر کلمه اي اهانت بکند کسي به يک نفر از مراجع اسلام، بين او وخداي تبارک و تعالي ولايت منقطع مي شود... اگر به واسطه ي بعضي از جهالت ها لطمه اي بر اين نهضت بزرگ وارد شود، معاقبيد پيش خداي تعالي... اگر کسي به من اهانت کرد، سيلي به صورت من زد، سيلي به صورت اولادمن زد، والله تعالي راضي نيستم در مقابل او کسي بايستد دفاع کند؛ راضي نيستم. من مي دانم، من مي دانم که بعضي از افراد يا به جهالت يا به عمد مي خواهند تفرقه مابين اين مجتمع بيندازند ».[xiii]
امام خميني ره براي اين که اهميت اين اتحاد وهم بستگي را به مريدان و طرف دارانش نشان دهدفرمود: « من که اين جانشسته ام دست تمام مراجع را مي بوسم؛ تمام مراجع اين جا، نجف، ساير بلاد، مشهد، تهران، هرجا هستند، دست همه علما ي اسلام را مي بوسم. مقصد بزرگ تراز اين است آقا. من دست برادري دراز مي کنم به تمام ملت هاي اسلام، به تمام مسلمين دنيا، در شرق وغرب عالم هرچه مسلم هستند... ما خاضع هستيم براي همه علماي دنيا؛ شما هم بايد خاضع باشيد ».[xiv]
4-3- تزکيه حوزه
امام خميني ره به خوبي درک کرده بود که ريشه مقدس نمايي ها و خود محوري ها و... عدم تزکيه و عدم خودسازي است. ايشان مي دانست که اگر طلاب همان طور که به پيشرفت علمي دست رسي پيدا مي کنند؛ به تزکيه و خودسازي نيزموفق شوند، خيلي از مشکلات از سر راه مسلمين وحوزه هاي علميه برداشته مي شود. امام خميني ره که خود فرد مهذب و خودساخته بود براي تزکيه وخودسازي طلاب و روحانيون نيز تلاش مي کرد و به آن ها يادآوري مي کرد که:
« بايد ضمن تحصيل علم، مشغول تهذيب نفس هم باشيد وچنان که غير را تبليغ مي کنيد نفس خود را هم اصلاح نماييد ».[xv]
در جاي ديگر فرمود: « تزکيه مقدم بر همه چيز است طلبه اي که درمدسه درس مي خواند، هم دوش با درس، هم قدم بادرس تزکيه لازم دارد ».[xvi] ايشان درجاي ديگر گوش زد نمود که: « برنامه هاي اخلاقي و اصلاحي، کلاس تربيت و تهذيب، آموختن معارف الهيه که مقصد اصلي بعثت انبيا مي باشد، بايددرحوزه رايج ورسمي باشد... خوب است فقهاي عظام و مدرسين عالي مقام که مورد توجه جامعه علميه مي باشند در خلال درس و بحث به تربيت و تهذيب افراد همت گمارند و به مسايل معنوي و اخلاقي بيشتر بپردازند، محصلين حوزه ها نيز لازم است در کسب ملکات فاضله وتهذيب نفس کوشش کرده، به مسؤليت هاي مهم و خطيري که بردوش آنان است، اهميت دهند. شما که امروز، در اين حوزه تحصيل مي کنيد و مي خواهيد فردا رهبري و هدايت جامعه را به عهده بگيريد خيال نکنيد تنها وظيفه شما ياد گرفتن مشتي اصطلاحات مي باشد... از شما توقع است که وقتي از مرکز فقه رفتيد، خود مهذب و ساخته شده باشيد تا بتوانيد مردم را بسازيد و... ».[xvii]
4- اصول مبارزاتي کار آمد
امام خميني ره از ابتداي نهضت تا پيروزي انقلاب يک سري اصول و راه کار هايي را براي مبارزه، مطرح ساخت که باعث شکست رژيم و پيروزي مردم گرديد. شکي نيست اگر با درايت امام خميني ره اين اصول در وقت خاص خودش مطرح نمي شد، از پيروزي انقلاب خبري نبود. زيرا در مقابل امام خميني ره، رژيم طاغوتي با کمک مستشاران خارجي قرار داشت که در تلاش بودند کوچک ترين نقطه ضعفي در طرف مقابل شان پيدا کنند، تا از آن به بهترين صورت ممکن استفاده نمايند. اگر نقطه ضعفي از امام خميني ره و اطرافيانش به دست دشمن مي افتاد، آن را صد برابر نموده و با بوق و کرنا دربين مردم پخش مي نمود. بنا بر اين به چند تا از اصول مبارزاتي امام خميني ره اشاره مي گردد:
1-4- رعايت قاعده تدريج
امام خميني ره در ابتداي نهضت، از طريق ارشاد و نصيحت تلاش داشت که شاه را از حرکت به سوي بيراهه باز دارد. اما وقتي او توجه نکرد امام خميني ره نيز به تدريج به مخالفت جدي برخواست و تا سرنگوني طاغوت از پا ننشست.
2-4- استدلال
امام خميني ره در سخنراني و اعلاميه هايش بازبان ساده و قابل فهم براي همه، مطالب پيچيده و سنگين را مطرح مي ساخت . ايشان در سخنراني خود که در مخالفت کاپيتولاسيون ايراد کرد، مردم را بازبان بسيار ساده با خطرات آن آشنا ساخت. يا در سخنراني 12 بهمن در ميان انبوه جمعيت بهشت زهرا، با زبان همه فهم، رشته سلطنتي خاندان پهلوي را پنبه ساخت و....
3-4- القاء اميد و نويد پيروزي به ملت
رژيم شاه با کمک ساواک و ارتش و... نفس ها را در سينه حبس کرده بود. بيشتر مردم، پيروزي انقلاب را کاري سخت و دشوار - اگر نگويم محال- به حساب مي آوردند؛ اما چون مردم، امام خميني ره را قبول داشتند، نويدهاي او، نور اميد را درقلب هاي مردم زنده مي کرد و آن هارا براي مقابله و قيام بيشتر مهيا مي ساخت. امام خميني ره هم به اين مسأله توجه داشت و به همين علت در مواقع ضروري اعتقادات قلبي اش را به امت بيان مي کرد: « من به شما آقايان محترم و به ملت ايران اطمينان مي دهم که دستگاه باشکست مواجه خواهد شد، پشتيبان آن ها سيلي اسلام را خورده اند، اين ها نيز خواهند خورد... اين ها رفتني هستند و شما باقي هستيد. سرنيزه در مقابل عواطف يک ملت دوام ندارد... ».
در جاي ديگر فرمود: « ... من به ملت ايران، با اين بيداري و هوشياري و با اين روحيه قوي و شجاعت بي مانند نويد پيروزي مي دهم. پيروزي توأم با برچيده شدن بساط ستمگران و انقراض دودمان پهلوي... ».
اين حرف ها چون از قلب امام خميني ره سر چشمه مي گرفت لاجرم برقلوب مردم نيز مي نشست.
4-4- تکريم و شخصيت دادن به ملت
امام خميني ره علاوه بر اين که اميد و نويد را دردل ملت زنده مي کرد، زحمات و تلاش آن هارا نيز ارج مي نهاد و به آن ها احترام مي گذاشت. ايشان در طي سخنراني خطاب به رژيم؛ فرمود: « ملت اسلام زنده است. الآن زندگي را از سرگرفته است. بارک الله فيکم اي ملت اسلام، ملت اسلام بيدار شد و ديگر نمي نشيند. اگر من هم برگردم ملت اسلام برنمي گردد. اشتباه نکنيد اگر خميني هم با شما سازش کند ملت اسلام باشما سازش نمي کند. اشتباه نکنيد و البته ما در همان سنگري که بوديم هستيم ».
اين گونه سخنان به يقين ملت را در ادامه مبارزه مصمم ترمي ساخت.
5-4- اهتمام به حفظ وحدت با ديگرنيروهاي مبارز اسلامي
قبلاً گذشت که امام خميني ره توطئه رژيم را مبني بر ايجاد تفرقه و جدايي در بين روحانيان، خنثي ساخت. همين گونه تلاش ديگر رژيم را که مي خواست بين نيروهاي مبارز جدايي ايجاد کند، خنثي ساخت. اين امر نهايت درايت و تيزبيني امام خميني ره را نشان مي دهدکه با تلاش خود نقاط ضعف را تبديل به قوت مي ساخت. ايشان در همين رابطه فرمود: « من گله ام از آقايان اين است که آقايان هي جدا نکنند اين جناح ها را از خودشان، جدا نکنند اين جناح هارا، اين جناح هارا باهم ربط بدهند، از اين طرف هم روحانيون بايد قدر اين جمعيتي که براي اسلام دارند کار مي کنند، براي اسلام دارندچيز مي نويسند بدانند. اين ها را بايد بياورند توي کار. آقايان گوش تان را باز کنيد. نگوييد که اين دانشگاهي هاي - عرض کنم - فاسق فاجر و کذا، دايماً جدانکنيد، آن ها شمارا جداکنند که اين نمي دانم مرتجع است و قديمي. کي آخوند مرتجع است؟ ... نه خير اين غلط است اين ها هردو باهم دست برادري بدهند، دست برابري بدهند، مسايل تان را طرح بکنيد...».[xviii] در جاي ديگر فرمود: « همه باهم هم صدا بشويد، همه با مسلمانان هم صدا. اگر اين صداي توحيد را باهم بلند کنيد، اين تمام مي شود کارش. اختلاف نياندازيد. هر کسي يک گوشه اي بگيرد. امروز اختلاف، انتحار مسلمين است ».[xix]
اين درايت و تيز بيني امام خميني ره توطئه هاي دشمن را خنثي مي ساخت وسرعت پيروزي نهضت را چندين برابرمي کرد.
6-4- سازش ناپذيري، ابتکار و قاطعيت در تصميم گيري
بدون شک يکي از امتيازات رهبري امام سازش ناپذيري، ابتکار و قاطعيت در تصاميم سرنوشت ساز است، زيرا اگر امام اين خصوصيات را نداشت يا از آن ها استفاده نمي کرد، رژيم پهلوي حالا حالاها سر پا ايستاده بود. اگر قاطعيت امام خميني ره را در مقابل نهضت هاي قبلي قرار دهيم، برجستگي و شجاعت بي نظير امام خميني ره به خوبي هنر نمايي مي کند. براي نمونه به چند مورد اشاره مي گردد:
1-6-4- اصرار امام خميني ره برخروج شاه از کشور
اصرار و پا فشاري امام خميني ره مبني بر خروج شاه از کشور، يکي از ابتکاراتي بود که روحيه شاه را به شدت تضعيف مي نمود و قدرت تصميم گيري را از او مي گرفت. امام خميني ره که از کار برد اين ابتکار به خوبي مطلع بود، بارها از آن صحبت نمود: « اگر بخواهند آرامش پيدا بشود، ايشان دست زن و بچه اش را بگيرد و برود از اين مملکت نجات بدهد خودش را براي اين که من خوف اين را دارم که يک آشوبي بشود و بچه هاي کوچک اين هارا بکشند و ما ميل نداريم يک هم چون چيزي را که بچه کوچک هم از بين برود... صلاحش اين است که سوار يک طياره اي شب بشود و بي صدا برود... اگر ملت ما بگذارد ».[xx]
با قاطعيت امام خميني ره اين ابتکار، ثمره داد و شاه مجبور شد از ايران خارج شود.
2-6-4- مخالفت جدي با نخست وزيري بختيار
رژيم شاه تلاش داشت با کمک بختيار يک سري چيز هارابه مردم - ولو به صورت موقت- بدهد، تا از فروپاشي سلطنت جلو گيري به عمل آورند. اما امام خميني ره که در تاريخ بار ها اين ترفند ها را ديده و شنيده بود؛ درمقابل اين توطئه ايستاد و رژيم را ناکام گذاشت. امام خميني ره در همان اوايل با قاطعيت فرمود: «... اين دولت غير قانوني است... يک هم چو دولتي، دولت باطل و هرکس و هر نوع موافقتي با اين دولت بکند، خاين است. برملت ما و به حسب حکم الهي هم فاسق و کار حرام کرده، هرکس مي خواهد باشد ».[xxi]وقتي اين بيانات امام خميني ره، جرئت را از مذ بذ بين سلب نمود و دولت بختيار را در سراشيب سقوط قرار داد، او براي اغفال مردم و دفع الوقت، براي ملاقات امام خميني ره در پاريس به تکاپو افتاد. اما امام خميني ره با اين فرمايش که: « ... تا استعفا ندهد او را نمي پذيرم چون او را قانوني نمي دانم ... ».[xxii] اين ترفند او را نيز نقش بر آب ساخت.
امام خميني ره ضربه نهايي را زماني بردولت بختيار وارد ساخت که در بهشت زهرا درميان سيلي از جمعيت مشتاق با صداي بلند فرياد مي زد: « ... من دولت تعيين مي کنم، من توي دهن دولت مي زنم، من دولت تعيين مي کنم، من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي کنم... ».[xxiii]
بدون شک اگر درايت و تيز بيني امام خميني ره نبود، بختيار به کمک ساواک و اربابان خارجي از سقوط دود مان پهلوي جلوگيري مي کرد و بار ديگر او را با تشريفات به کشور برمي گرداندند. ولي امام خميني ره با درايت و قاطعيت خود باعث شد که آن ها اين آرزو را به گور ببرند.
3-6-4- اصرار امام خميني ره براي بازگشت به ايران
وقتي شاه فرار کرد و مردم در راه پيمايي اربعين، خواستار بازگشت امام خميني ره به کشور شدند، امام خميني ره نيز اعلام نمود: « اين جانب ان شاءالله به زودي به شما مي پيوندم... ».[xxiv] با اين اعلام امام خميني ره، حاميان و وابستگان رژيم، براي جلوگيري ويا تأخير در ورود امام به کشور، به تکاپو وتلاش افتادند و با ايجاد موانع، تلاش داشتند که از ورود امام به کشور جلوگيري به عمل آورند. اما امام با قبول تمام خطرات، عازم کشورشد و قبل از حرکت بيعتش را از گردن يارانش برداشت.[xxv]
اين ابتکار و قاطعيت امام باعث شد که موانع يکي يکي ازپيش رو برداشته شود تا امام بعد از 15 سال تبعيد دوباره به وطنش برگردد
.
4-6-4- بي اعتنايي امام به حکومت نظامي در 21 بهمن 57 :
وقتي امام همه ي موانع را پشت سر گذاشت وصحيح وسالم وارد کشور گرديد؛ بختيار باهمکاري ساواک، ارتش و حمايت قاطع آمريکا، در آخرين تلاش، قصدکودتا را داشتند. آن ها با اعلام حکومت نظامي از ساعت 5/4 بعد از ظهر 21 بهمن ماه، در صدد اجراي اين برنامه بودند. در اين طرح تنها درتهران، قتل عام نيم ميليون نفر در نظر گرفته شده بود.[xxvi] اما- همان طور که قبلا نيز گذشت- امام به داد اسلام و انقلاب رسيد و انقلاب را از يك خطر بزرگ ديگر نجات داد.
اكنون هفده سال از رحلت جان سوز پير جماران مي گذرد؛ اما هنوز او قلب ها را در تسخير دارد و انقلاب عظيم او، گام هاي بلندي را به سوي جلو بر مي دارد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
[i] - امام خميني، وصيت نامه سياسي الهي، تهران، فضيلت علم، 1378، ص89-80
1،2،3،1[ii] - امير رضا ستوده، پا به پاي آفتاب، تهران، نشر پنجره، ويرايش دوم1380 ، ج4 (خاطرات آيت الله مظاهري) ص210
[iii] - امير رضا ستوده، پيشين، ج1، ص167
[iv] - مصطفي وجداني( گرد آورنده) سرگذشت هاي ويژه از زندگي امام خميني به روايت جمعي از فضلا، تهران، پيام آزادي، چ سيزدهم1372، ج6، ص164
[v] - امير رضا ستوده، پيشين، ج5، ص172 ، خاطرات حجت الاسلام محمد کوثري
[vi] - امير رضا ستوده، پيشين، ج5، ص192
[vii] - امير رضا ستوده، پيشين، خاطرات سيد احمد خميني، ج1، ص70
[viii] - امام خميني، ولايت فقيه، تهران، انتشارات امير کبير، 1361 ، ص197
[ix] - همان، ص196
[x] - همان، ص199-198
[xi] - همان، ص202-201
[xii] - مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، تبيان، دفتر دهم، روحانيت و حوزه هاي علميه از ديدگاه امام، ص281
[xiii] - صحيفه نور، ج1، صص307-306
[xiv] - همان، ص308-307
[xv] - تبيان، پيشين، ص135
[xvi] - همان، ص142
[xvii] - امام خميني، جهاد اکبر، بي جا، بي نا، بي تا، ص29
[xviii] - صحيفه نور، ج1، ص437
[xix] - همان، ج8، 173
[xx] - همان، ج2، ص194
[xxi] - همان، ج3، ص59-58
[xxii] - همان، ص183
[xxiii] - همان، ص203
[xxiv] - همان، ص438
[xxv] - ر.ک.روزنامه اطلاعات،درپاريس چه گذشت، شماره15770، 8 بهمن1357 ص2.
دوشنبه چهاردهم آبان 1386
تسليت
سه شنبه دهم مهر 1386
ارتباط با خدا ازديدگاه قرآن
مقدمه
ارتباط با خدا يكي ازمهم ترين ارتباط هاي است كه انسان مي تواند با غيرخودش برقرار سازد. اهميت ارتباط با خدا از آن جا ناشي مي شود كه اين ارتباط قادر است تمام ارتباط هاي ديگر انسان را تحت تاثير قرار دهد وباور و نگرش انسان ها را درباره زندگي و... تغيير دهد.
انسان ها هرچه ارتباط شان با خداوند قوي و مستحكم تر باشد؛ سكون و آرامش بيشتري دارند؛ زيرا به تعبير قرآن كريم دل ها با ياد خداوند آرامش مي گيرد – " أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" (رعد/28)
متاسفانه بشريت در "عصر ارتباطات"؛ ارتباط و پيوند خود را باخداوند قطع كرده اند و به جاي تبليغ پيوند وارتباط باخالق هستي، مرگ آفريدگار جهان و خالق هستي را بلغور مي كنند و سعي دارند نبود خداوند را، با خماري هاي مستانه و عياشي هاي زود گذر و... جبران سازند! به همين علت هر روز كه بر بشريت مي گذرد، انسان ها تنها تر و در مانده تر مي شوند و بيشتر درك مي كنند كه راه را اشتباهي آمده اند؛ اما ازآنجا كه راه را اشتباه پيموده اند و ارتباط خود را با خداوند به كلي قطع كرده اند؛ دست شان به هيج جا گير نيست. هرچه تلاش مي كنند، بيشتر در بدبختي فرو مي روند.
دانشمندان غرب – حد اقل تعداد شان - به خوبي ريشه هاي بي ساماني و بد بختي چند قرن اخير را درك كرده اند و مي دانند كه نبود خداوند در جامعه و زندگي انسان ها، باعث اين همه بد بختي و فلاكت شده است؛ اما آن ها نيز از روي ترس يا عوامل ديگر، سكوت اختيار كرده اند و يا اين كه درصدد پيچيدن نسخه هاي اشتباهي و من در آوردي هستند!
بحث ارتباط باخداوند، يك موضوع جالب و در عين حال مهجور و متروك و فراموش شده است كه شرقيان نيز به تبع غربيان آن را كم اهميت فرض كرده اند. اين بحث نياز به تحقيق گسترده و مفصل دارد؛ اما من اين بحث را بر اساس محوريت قرآن كريم و به اندازه وسع و توان خود به صورت اختصار بررسي مي كنم.
ارتباط چيست؟
درباره ارتباط، تعريف هاي متفاوت و گوناگوني وجود دارد. اما به نظر مي رسد كه تعريف آقاي محسنيان، تعريف بدي نيست و مي توان بر اساس آن بحث را ادامه دهيم. به نظر آقاي محسنيان:"ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال پيام از سوي فرستنده براي گيرنده، مشروط بر آن كه در گيرنده پيام، مشابهت معني با معني مورد نظرفرستنده ي پيام ايجاد شود".[1]
عناصر ارتباط
از تعريف فوق و تعاريف ديگر بر مي آيد كه هر ارتباط حد اقل داراي سه عنصرفرستنده، پيام و گيرنده مي باشد. علاوه بر اين سه عنصر، در اين تعريف، درك معني مورد نظر فرستنده پيام از اعتبار بسيار بالا برخور دار است. اگر اين مشابهت معني فرستنده، در گيرنده صورت نگيرد، ارتباط ناقص و اساسا بي معني است.
با توجه به اين تعريف، اين سؤال به وجود مي آيد كه:
ارتباط با خدا چگونه امكان پذير است؟
براي پاسخ به اين اين سؤال مي توان گفت كه،ارتباط با خداوند از دو بعد قابل بررسي مي باشد:
1 – ارتباط انسان ها با خداوند
اين نوع ارتباط بر قرار كردن، بسيار ساده و آسان است. هر وقت كه انسان ها بخواهند، مي توانند با خداوند ارتباط برقرار سازند؛ زيرا خداوند عالم " مافي الضمير" است و تمام زبان ها، نماد ها، علايم ، اشارات و... را درك مي كند و مي داند كه بندگانش چه مي خواهد و علاوه بر آن، دوست دارد كه همه گان با او در ارتباط باشند و نياز هاي خودرا از او بخواهند. به همين علت به پيامبرش سفارش مي كند:
"وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي وَ لْيُؤْمِنُوا بي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ" (بقره/186) يا در جاي ديگر مي فرمايد: " قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ ..." (فرقان/77) خداوند در آيات متعدد، نزديك بودن و قربش را با انسان ها بيان مي كند و اشاره دارد كه وسوسه هاي دروني انسان ها را مي داند و از رگ كردن نيز به آن ها نزديك تر است " وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد"(ق/16) و نجوا هاي خصوصي افراد را مي شنود و در جمع خصوصي آن ها حضور دارد: " أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ..." (مجادله/7) و....
در اين نوع ارتباط، مشابهت معني فرستنده و گيرنده، به بالا ترين سطح قابل تصور، وجود دارد و هيچ مشكلي احساس نمي شود.
اگر چه اين ارتباط به ظاهر آسان و ساده به نظر مي رسد؛ اما بستگي تنگاتنگ با نوع دوم ارتباط – ارتباط خداوند با انسان ها – دارد. انسان ها اول بايد خداوند را بشناسند، تا زمينه ارتباط و پيوند با او امكان پذير شود.
2 – ارتباط خداوند با انسان ها
اين ارتباط از مجاري خاص صورت مي گيرد و تمام انسان ها قادر نيستند كه بدون واسطه مورد خطاب خداوند قرار گيرند. به علت نقص و كمبود انسان ها، خداوند در هر عصر و دوره اي، ييامبراني را از جنس افراد بشر انتخاب نموده و اين پيامبران، حاملان سفارش ها و دستورات خداوند به انسان ها هستند.
طبق نقل آموزه هاي ديني، از آغاز خلقت تاكنون صدو بيست و چهارهزارپيامبر از جانب خداوند برگذيده شده اند تا رابط بين خدا و بندگانش باشند و گفته ها و سفارش هاي خداوند را بدون كم و كاستي به انسان ها منتقل سازند. آخرين اين فرستادگان، حضرت ختمي مرتبت، محمد مصطفي(ص) است كه قرآن را براي بشريت به ارمغان آورده است.
پيامبران، از يك جهت گيرنده پيام هستند؛ اما بعد از دريافت پيام، خود تبديل به فرستنده مي شوند و وظيفه دارند پيام خداوند را به انسان هاي ديگر منتقل سازند.
انسان ها بر اساس اطاعت و يا سرپيچي از دستورات خداوند و رسولان او، به مطيع و نافرمان و... تقسيم مي شوند و در جامعه، گروه ها وطبقه بندي ها شكل مي گيرد. ما در اين نوشته، با دو گروه مؤمن، و كافر سر و كار داريم. البته مراد ما از مؤمن كسي است كه ارتباط كامل با خداوند دارد و اين ارتباط، لقلقه زبان نيست بلكه در عمل نيز، آن را مراعات مي كند.
كافرنيز در بحث ما كسي است كه اصلا خداوند را قبول ندارد و يا اين كه اگر خودرا موحد هم بداند، درزمان خودش ارتباط با خداوند ندارد و به فرمان خداوند و سفارش هاي او اعتنايي نمي كند. بر اساس عملكرد افراد، سنت هاي اجتماعي در جامعه شكل مي گيرد. خداوند نيز درقرآن به اين سنت ها پرداخته است.
ويژگي ها وآثار ارتباط با خدا (ويژگي هاي مؤمنان)
خداوند در قرآن كريم، ويژگي هاي متعددي را براي بندگان مطيع و خوبش ذكر مي كند[2] و همين طور آثار ارتباط با خدواند را برنگرش و عملكرد افراد ياد آور مي شود كه ما به چند مورد آن اشاره مي كنيم و قبول داريم كه اين ويژگي ها استقراء تام نيست و بادقت بيشتر مي توان ويژگي ها و آثار متعدد ديگري را نيز پيدا كرد.
1 – به خدا وروز قيامت ايمان دارند." وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ" (نساء/162)
2 – به خداوند شرك نمي ورزند. " وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ " (فرقان/68)
3 - از ياد خدا دل هاي شان مي لرزد. " إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ" (انفال/2)
4 - آيات خدا را كور كورانه و بدون معرفت و بصيرت نمىپذيرند. " وَ الَّذينَ إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً " (فرقان/73)
5- بر خداوند توكل مي كنند. " وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ" (انفال/2) ." وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون" (تغابن/13)
6 – تلاوت آيات خداوند باعث زيادي ايمان شان مي شود. "وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً" (انفال/2)
7 – وقتي آيات خداوند بر آن ها خوانده شود به سجده مي افتند." إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ" (سجده/15)
8 – باذكر خدا دل هاي شان آرام مي گيرد. " وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب" (رعد/28)
9 – شب ها را در ارتباط با خداوند، به صبح مي رسانند. " وَ الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً " (فرقان/64) 21
10- به رسالت پيامبر و ساير پيامبران باور دارند." يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِك")َنساء/ 162)
11 – از عذاب جهنم به خدا پنا مي برند. " وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً " (فرقان/65)
12 – ازروز قيامت وحشت دارند." يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار" (نور/37)
13 – نماز را به پا مي دارند. "يُقيمُونَ الصَّلاةَ" (انفال/3)
14 –نماز را با خشوع و خضوع به جا مي آورند. " الَّذينَ هُمْ في صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ" (مؤمنون/2)
15 – زكات اموال شان را پرداخت مي كنند. " وَ الَّذينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُون" (مؤمنون/4)
16 – اهل انفاق در راه خدا هستند. "وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون" (انفال/3)
17- درتنگ دستي و بي نيازي انفاق مي كنند." الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ" (آل عمران/134)
18– در انفاق حد اعتدال را مراعات مي كنند. " وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً " (فرقان/67)
19 – دست شان به خون بي گنا آلوده نمي شود. " وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ " (فرقان/68)
20 – مرتكب عمل شنيع زنا نمي شوند. " وَ لا يَزْنُونَ " (فرقان/68)
21 – گواهي دروغ نمي دهند. " وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ " (فرقان/72)
22 – خودرا سرگرم كار هاي عبث نمي كنند. " وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً " (فرقان/72)
23 – از خداوند نسل پاك راتقاضا دارند. " وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً " (فرقان/74)
24 – جان و مال شان را با خدا معامله مي كنند. " إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيم" (توبه/111)
25- بامال وجان شان در راه خدا جهاد مي كنند. "وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ" (حجرات/15)
26– در مسايل جنسي، پاك دامني را پيشه خود مي سازند. " وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاَّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ " (مؤمنون/6-5)
27- خداوند را در مقابل مال واموال ترجيح مي دهند." رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ" (نور/37)
28- روي زمين به نرمي گام بر مي دارند. " وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً" (فرقان/63)
9 2 – با جهال به نرمي سخن مي گويند. " وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً " (فرقان/63)
30- خدا را مدافع و پشتيبان خود مي بينند." إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا" (حج/38)
31- خود را مشمول بركات خداوند مي دانند. " وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض" (اعراف/96)
32- نسبت به هم ديگر مودت دوستي دارند." سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا" (مريم/96)
33- نيروي تشخيص حق از باطل را دريافت مي كنند." إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا" (اعراف/29)
34- خدارا در همه جا حاضر و ناظر مي دانند." أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا" (مجادله/7)
35- عزت را مخصوص خدا، رسول و مؤمنين مي دانند. " وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنين" (منافقون/8)
36- خدارا ولي وياور خود مي شمارند." اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا" (بقره/257)" وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنين" (روم/47)
37 – پيمان شكني و خيانت در امانت نمي كنند. ." لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُم" (انفال/27) " وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ" (مؤمنون/8)
38- خودرا پيروز مي دانند." فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون" (مائده/56)
39- خدا آنان را دوست دارد." يُحِبُّهُمْ" (مائده/56)
40- آنان خدا را دوست دارند" وَ يُحِبُّونَه" (مائده/56)
41- با مؤمنان فروتن اند." أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ"(مائده/56)
42- در مقبل كافران سر افرازند." أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ"(مائده/56)
43- در راه خدا جهاد مي كنند." يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ"(مائده/56)
44- از سر زنش ملامت گران نمي ترسند/" وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ"(مائده/56)
45- در كار هاي خير سبقت مي گيرند." يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُون" (مؤمنون/61)
46- آن چه را خدا حلال كرده است بر خود حرام نمي كنند."
47- عمل كرد شان براساس ظن نيست." اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّن" (حجرات/12)
48- در زندگي ديگران تجسس و مداخله نمي كنند." وَ لا تَجَسَّسُوا" (حجرات/12)
49- ازغيبت كردن ديگران مبرا هستند." وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً" (حجرات/12)
50- اموال ديگران را به ناحق نمي خورند." لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ" (نساء/29)
51- به دنبال برقراري عدل و قسط هستند. "كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْط" (نساء/135)
52- به عمران و آبادي مساجد الهي توجه دارند." إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِر" (توبه/18)
53- غضب و خشم شان را كنترل مي كنند."وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ"
(آل عمران/134)
54- از خطاهاي مردم گذشت مي كنند." وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ"
(آل عمران/134)
55- هنگام خطا ها ولغزش از خدا طلب بخشش مي كنند." إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ" (آل عمران/135)
56- بر خطاهاي شان اصرار نمي ورزند." وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ" (آل عمران/135)
ويژگي ها وپيامد هاي قطع ارتباط باخداوند
اگرچه طبق قاعده "تعرف الاشياء باضدادها" افراد كافرو غير مرتبط با خدا از ويژگي هاي افراد مؤمن و مرتبط با خدا شناخته مي شوند؛ ولي كافران يك سري ويژگي هاي ويژه و منحصر به فرد نيز دارند كه بد نيست به چند مورد اشاره شود.
1- از دستورات خداوند عصيان و نا فرماني مي كنند. " لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدين" (اعراف/11)
2 – اهل تكبر وخود بزرگ بيني هستند. "َ... أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ" (اعراف/12)
3 – به جاي امتياز هاي معنوي، توجه به امتياز هاي مادي دارند.
"خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين" (اعراف/12)
4 – گناه خود را به ديگران نسبت مي دهند.
"قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني..." (اعراف/16)
"وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنينَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ
فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِه وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ " (اعراف/131-130)
"قالَ ادْخُلُوا في أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فيها جَميعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ
وَ قالَتْ أُولاهُمْ لِأُخْراهُمْ فَما كانَ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ" (اعراف/39-38)
5 – اغوا و فريب دادن و گمراه ساختن مردم را پيشه خود مي سازند.
" لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم..." (اعراف/17-16)
"قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في جُذُوعِ النَّخْل..." (طه/71)
6 – براي پيشبرد مقاصد شيطاني، به خدا دروغ و افترا مي بندند.
"قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدينَ..." (اعراف/20)
7 – رياكاري و پوشيدن لباس خير خواهي را اختيار مي كنند.
"وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحين" (اعراف/21)
"قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ يُريدانِ أَنْ يُخْرِجاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِما وَ يَذْهَبا بِطَريقَتِكُمُ الْمُثْلى" (طه/63)
8 – خدارا فراموش كرده اند و خداوند نيز آن ها را فراموش كرده است." الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا" (جاثيه/34)
9 – در اثر خدا فراموشي دچار خود فراموشي شده اند."نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ" (حشر/19)
10 – در دنيا زندگي سختي دارند." وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً" (طه/124)
عاقبت بي ارتباطي با خدا
اساسي ترين مساله ازذكر اين سنت ها و هشدار ها، سرانجام و عاقبت زندگي انسان هاست كه بايد آن را مد نظرداشته باشند. ما در اين بخش - به اندازه وسع و توان خود- عاقبت وسر انجام خوبان و بدان را از ديد قرآن بررسي مي كنيم وابتدا سر انجام بدان را متذكر مي شويم:
1 – هنگام مرگ، به دست ملائيك عذاب مي شوند." وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريق"(انفال/50)
2 – در قيامت كور محشور مي شوند." وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى" (طه/124)
3- از دشمني با پيامبر خداوند به شدت پشيمان اند."يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً (فرقان/27)
4 - ازدوستي هاي شان ناراحت اند. " يا وَيْلَتى لَيْتَني لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلا"ً (فرقان/28)
5 - براي كافران آتش دردناك آماده شده است."إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها" (كهف/29)
در وقت تشنگي، با آب جوشان پذيرايي مي شوند. " وَ إِنْ يَسْتَغيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقا" (كهف/29)
6 – شربت شان آب جوشان است وعذاب درد ناك دارند." الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميمٍ" (يونس/4)
7 – با غل و زنجير بسته مي شوند." خُذُوهُ فَغُلُّوهُ" (حاقه/30)
8 – با زنجير هاي بلند بسته مي شوند." في سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه" (حاقه/32)
9 – طعام غسلين – چركابه - را مي خورند." وَ لا طَعامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلينٍ)
لا يَأْكُلُهُ إِلاَّ الْخاطِؤُن" (حاقه/37-36)
10 – از چشمه هاي داغ سيراب مي شوند." تُسْقى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ" (غاشيه/5)
11 – از طعام ضريع – خار بسيار بد بو- شكم شان را پر مي كنند." لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَريعٍ لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْني مِنْ جُوع" (غاشيه/7-6)
12- درخت زقوم غذاي شان است؛ كه آن خود عذاب بزرگي است. إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثيمِ كَالْمُهْلِ يَغْلي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَميمِ خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلى سَواءِ الْجَحيمِ ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَميمِ (دخان/48-43)
13 – چهره هاي شان تاريك و ظلماني است. "كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً" (يونس/27)
14 – لباس هاي شان قطران است و با زنجير ها بسته شده اند." وَ تَرَى الْمُجْرِمينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنينَ فِي الْأَصْفادِ سَرابيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّار"
(ابراهيم/50-49)
15 – در قيامت كرو كور و لال محشور مي شوند." وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ" (اسراء/97)
16 – هر وقت شراره آتش جهنم كم شود، دوباره زياد مي شود." كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعيرا"(اسراء/97)
17 – خسر دنيا وآخرت هستند." وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ" (حج/11)
18 – در ميان آتش ترش روي اند." تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ" (مؤمنون/104)
19 - خودرا شقي و بد بخت مي دانند." قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ" (مؤمنون/106)
20 – با صورت، هم آغوش " سقر" مي شوند." يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَر" (قمر/48)
21 – در روز قيامت چهره هاي شان غبار گرفته و تاريك است." وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَة" (عبس/42-40)
22 – بعد از چند مدتي پوست هاي شان عوض مي شود تا عذاب را بهتر بچشند.
" كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذاب" (نساء/56)
23 – خنده شان اندك و گريه شان زياد است. " فَلْيَضْحَكُوا قَليلاً وَ لْيَبْكُوا كَثيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُون" (توبه/82)
24 - در آغوش آتش اند." فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ نارٌ حامِيَة" (قارعه/11-9)
25 – در آتش خرد كننده انداخته مي شوند كه قلب ها را مي سوزاند." كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ في عَمَدٍ مُمَدَّدَة" (همزه/9-4)
26 – با سكه هاي گداخته، مهر داغ مي شوند." يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ" (توبه/35)
27 – در ميان آتش، مثل خران عر عر مي كنند." فَأَمَّا الَّذينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فيها زَفيرٌ وَ شَهيقٌ" (هود/106)[3]
28 – ازبالا وپايين در آتش احاطه شده اند. "لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَل" (زمر/16)
29 – از نگهبانان جهنم، تقاضاي تخفيف عذاب را دارند. "وَ قالَ الَّذينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْماً مِنَ الْعَذاب" (غافر/49)
30 – كارنامه شان از پشت سر شان داده مي شود." وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِه" (انشقاق/10)
31 – نامه اعمال شان به دست چپ شان داده ميشود. "وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ"(حاقه/25)
32 - از نامه اعمال شان به شدت شرمگين اند. "فَيَقُولُ يا لَيْتَني لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ
(حاقه/29-25)
33 – وعده خدا را حق و صادق مي يابند." وَ نادى أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قالُوا نَعَم" (اعراف/44)
34- از بهشتيان تقاضاي آب و غذا مي كنند. "وَ نادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرينَ" (اعراف/50)
35 – هرگز داخل بهشت نمي شوند." إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ" (اعراف/40)
36 – عذاب دردناك دارند. " لَهُمْ... عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُون" (يونس/4)
عاقبت پرهيز گاران
پرهيز گاران از سختي ها و گرفتاري هاي افراد بدبخت در آسايش و راحتي اند و علاوه بر آن، از نعمت هاي متعددي بر خور دارند كه به صورت اختصار به چند مورد اشاره مي شود:
1- خداوند گناهان شان را مي آمرزد. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ" (مائده/65)
2 – آن ها را در بهشت داخل مي كند." وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعيمِ".(مائده/65)
3 – آخرت مال آن هاست." وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقين".(زخرف/35)
4 – ترس و وحشت ندارند."فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ" (اعراف /35)
5 – مؤمنان در آخرت بر كافران برتري دارند." زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَة" (بقره/212)
6- تمام نعمت هاي بهشتي براي پرهيز گاران مهيا شده است." زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَة" (آل عمران/15)
7 – پرهيزگاران براي هميشه در بهشت مي مانند." وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدين" (زمر/73)" وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجينَ" (حجر/45)
8 – در بهشت ازسخنان بيهوده خبري نيست. "لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً إِلاَّ سَلاماً" (مريم/63)
9 – غذاي شان شب و روز آماده است." وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا"(مريم/63)
10 – علاوه بر نعمت هاي بهشتي، مغفرت خداوند شامل حال آن ها مي شود. "مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِم" (محمد/15) "جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلينَ" (آل عمران/136)
11 – درد و رنجي را احساس نمي كنند. " لا يَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ" (حجر/45)
12- چهره هاي شان را گرد و غبار ذلت نمي پوشاند." لِلَّذينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّة" (يونس/26)
13 - در بهشت هر چه تمايل داشته باشند وجود دارد. "وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ" (فصلت/31)
14 – بهشتييان رستگارانند." وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُون" (واقعه/20)
وماورد ديگر كه به علت اختصار از آن ها چشم پوشي نموديم.
نتيجه
نتيجه اي كه از اين بحث مي توان گرفت اين است كه ارتباط با خداوند، تمام ارتباط هاي ديگر انسان را تحت تاثير قرار مي دهد. سعادت و خوشبختي انسان ها از ارتباط با خداوند، به دست مي آيد. همان طور كه قطع ارتباط با خدا، شقاوت و بد بختي را به دنبال دارد.
ارسال رسل، امتحان و آزمايش انسان ها و... همه براي اين صورت مي گيرد كه انسان ها به خود آيند و تلاش نمايند كه با خداوند ارتباط دوباره برقرار سازند.
ارتباط با خدا با همه ي اهميتي كه دارد؛ در عصر ارتباطات، بسيار كمرنگ و بي اهميت گرفته شده است و متاسفانه انسان ها تلاش دارند، بدون توجه به خداوند كارها و برنامه هاي شان را به سر انجام برسانند؛ كاري كه عملا ابتر و بدون نتيجه است. بدي اين كار در اين است كه بعد از شقاوت و بدبختي نسل هاي زيادي، تازه عمق بدبختي به دست مي آيد و شايد افراد، آن زمان به فكر چاره بيفتند؛ اما آن زمان ديگر دير شده است و افرادي زيادي راه انحراف و بدبختي را تا آخر پيموده اند.
دواي درد بشر سرگردان امروز و فردا ها، همان ارتباط برقرار كردن دوباره با خداوند است. معلوم نيست، چه زماني انسان ها به اين نتيجه برسند و دو باره به آغوش خداوند برگردند؛ اما تنها ترين راه همين است كه خداوند نيز آن را به بندگانش وعده كرده است: " "وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا" (نور/5)
"وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين" (قصص/5)
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
خدا حافظ وزارت!
همانطور كه شنيده ايد، جناب اكبر اكبر وزير عودت ومهاجرين و جناب اسپنتا وزير امور خارجه؛ از وزارت شان خلع شدند وبه تعبير ديگر نمايندگان دلسوز مردم! به اين دو وزير زحمت كش! راي عدم اعتماد دادند؛ يعني راي اعتماد ندادند.
لازم است نكاتي در همين رابطه به سمع و نظر خوانندگان بسيار ارجمند رسانيده شود:
1- اين كه مجلس نمايندگان چنين اقدامي را انجام داد، في نفسه كار بسيار شايسته است و ازاين به بعد خاطر عالي جنابان وزيران بعضا مفت خور را آشفته مي سازد. اين كار تلنگري است كه روحيه تلاش وشايسته سالاري و لياقت،تاحدودي در جامعه سر بلند كند.(من كه چشمم آب نمي خورد)
2- اين اقدام شجاعانه منتخبين واقعي مردم! نشان مي دهد كه مجلس نمايندگان افغانستان به هيج دولت و... وابسته نيست وواقعا شب و روز از دست مشكلات مردم آرام و قرار ندارند. آن ها از اين طريق مي خواهند اشتباه هاي گذشته خودرا جبران سازند. (و الله اعلم)
3- در جريان استيضاح جناب اسپنتا، بين موافقان و مخالفان او زد و خورد صورت گرفت! اما جاي بسي خوشحالي است افرادي كه همين چند سال قبل همديگر را با موشك و توپ و خمپاره و...به مبارزه دعوت مي كردند واز آن طريق حرف خود را به كرسي مي نشاندند؛ در جلسه مذكور با خود كار و كاغذ و... و از اين قبيل اشياء دم دست مبارزه مي كردند واين پيشرفت كمي نيست. كاش رهبران ما پانزده سال قبل به اين تحمل و سعه صدر مي رسيدند! ( البته اخبار 30/20 شبكه دو ايران تصاوير يك سال قبل را پخش نمود كه بايد به آن ها هم گفت: دست مريزاد!)
4- آقاي اسپنتا يكي از وزراي با سواد و دانشمند ما بود؛ اما گويا مقام تئوري و عمل خيلي با هم فرق دارد. از قرار معلوم حرف هاي او و اصلاحات مورد نظر ايشان در صفحه كاغذ ماند و عملي نشد. اين امر بيانگر آن است كه يا ايشان اهل بلوف بود و يا اين كه باند عتيقه فروشان و مافياي مواد مخدر آنقدر قوي است كه هركس كوچكترين اهانتي به ساحت مقدس آنان بكند، نابود خواهد شد.(مرور ايام در اين باره به خوبي قضاوت خواهد نمود.)
5- ظاهرا نا كار آمدي جناب اسپنتا براي همه ثابت شده بود. به همين دليل هيچ كس به نفع او وارد معامله نشد. شايد سؤال آقاي كرزي از استره محكمه، به معناي كمك و حمايت از وزير خارجه باشد و بشود يك كاري براي جناب وزير نمود.(البته معذرت مي خواهم كه فراموش كردم. مگر امكان دارد كه منتخبين واقعي مردم با كسي معامله كند! "اسغفرالله").
6- معلوم نيست به جاي اين دو وزير چه كسي معرفي مي شود، ولي خدا روزي را نياورد كه مهاجرين دست و پا شكسته و تشنه و گشنه دعا كنند كه خدا پدر و مادر و جد و آباء اكبر اكبر را بيامرزد كه لا اقل اگر پول ها را به جيب ميزد و چيزي به ما نمي داد لا اقل چيزي از ما نمي گرفت ولي حالا چيزي نمي دهند هيچ، كه دارايي ناچيز مارا نيز تاراج مي كنند.(لعنت بر شيطان مگر نمايندگان دلسوز مردم مرده است!)
و همين طور اگر به جاي اسپنتا يك عتيقه فروش و باند باز قوم پرست ، زمام امور را در وزارت خارجه به دست گيرد معلوم نيست آن وقت مردم و نمايندگان بسيار شريف! چه خاكي بر سر خود مي ريزند.
خدا نياورد روزي را كه مردم زماني به خود آيند كه:" نه از تاك نشان و نه از تاك نشان".
7- معلوم نيست فقط همين دو وزير ناكارآمد و غير مطلوب بودند و يا اينكه وزراي ديگر نيز، به اين مرض گرفتارند. اگر جواب مثبت است، نوبت بقيه چه زماني است. شايد در اين مورد بلخصوص بشود گفت:" گر حكم كنند كه مست گيرند ...."
8-...
9-....
.....
